سخن روز
  • دهه فجر انقلاب اسلامی، سرآغاز طلوع اسلام، خاستگاه ارزشهاي اسلامي، مقطع رهايي ملت ايران و بخشي از تاريخ ماست كه گذشته را از آينده جدا ساخته است

سخن رهبر

درود خدا بر این جوانهای اصفهانی، درود ملائکه‌ی الهی بر آنها، درود خدا بر مردم شهیدپرور اصفهان که پریروز آن تشییع‌ جنازه‌ی عجیب را برای این جوانها به راه انداختند. مردم اصفهان هم جزو پیشگامان این نهضت و این حرکتند. این خیلی کار مهمّی است.

آمار بازديد

بازديد امروز : 43
بازديد ديروز : 67
بازديد ماه : 43
بازديد ماه گذشته : 2989
افراد آنلاين : 4
کل بازديد : 265614

تبلیغات

    شهید سید حمید علوی    فرزند سید محمد

    تاریخ شهادت : 1364
    محل شهادت : مهران

    تاریخ تولد : 1349
    محل تولد : تهران

   شهيد سيد حميد علوي عليآبادي، تير ماه 1349 در کانون پر از مهر و محبت و صفا، در خانيآباد تهران ديده به جهان باز کرد. پدرش مغازهدار بود و مادرش با قلبي سرشار از عشق به خاندان عصمت و طهارت(ع) سعي ميکرد فرزندانش را با انوار الهي تربيت نمايد. سيد حميد، چهارمين فرزند خانواده بود. وي شش ساله بود که قدم در راه تحصيل علم گذاشت. مراتب کسب علم و دانش را در زادگاهش تا مقطع سيکل به پايان رساند و سپس ترک تحصيل نمود.

    به سفارش پدر، نزد استادکاران نجار مشغول بهکار شد تا در آينده صاحب پيشه و حرفه گردد. سيد حميد از نوجواني دل مهربانش براي خدمت به والدين ميتپيد و درصدد شاد نمودن آنان بود. در اوقات فراغت، يا در مغازه قصابي به پدر کمک ميکرد و يا با دوستانش در زمين خاکي بازي فوتبال ميکرد. با شروع انقلاب اسلامي به تبعيت از پدر و برادران بزرگترش تلاش ميکرد تا به هر بهانهاي وارد صحنههاي انقلاب شود و بهعنوان سرباز کوچک روحا... براي پيروزي انقلاب اسلامي جانفشاني نمايد. سيد حميد فردي، شجاع و دروني پاک و لطيف داشت. صداي ياحسين او هنوز در مسجد وليعصر(عج) خانيآباد که در ايام سوگواري سالار شهيدان سر ميداد هنوز در جاي جاي آن گوشنواز عاشقان اهل بيت(ع) است. بهدنبال شروع جنگ تحميلي از سوي رژيم منحوس عراق، در پي فرصتي بود تا خود را به لشکريان کربلايي برساند. هر بار که پدر و برادرانش را ميديد در لباس فاخر بسيجي راهي ميادين نبرد با کفر ميشوند دل سودايياش توان از کف ميداد و احساس ميکرد از قافلهي راهيان نور عقب مانده است.

   مدتها در کنار مادرش و ساير نيروهاي انقلابي براي حمايت از رزمندگان اسلام در جبههها، مشغول جمعآوري کمکهاي مردمي و ارسال آن به مناطق جنگي بود. تا اينکه اواسط سال 1362 به طرز ماهرانهاي شناسنامه خود را دستکاري کرد و سنش را بالا برد تا بتواند ستاد اعزام نيرو را متقاعد کند و راهي جبههها شود. بعد از آنکه به هدفش رسيد از طريق لشکر محمد رسول(ص) نخست دورههاي آموزشي را سپري کرد و سپس راهي منطقهي دوکوهه شد.

    سيد حميد، نوجوان بسيجي بود که با حضورش در مناطق جنگي، حيرت و تحسين ساير رزمندگان از خود بزرگتر و جا افتاده را بر ميانگيخت و شجاعت و شهامتش در واحد گشتشناسايي، زبانزد سايرين بود. وي پس از چند ماه حضور گرم و جانانه در آن منطقه، تصميم گرفت به جبههي مهران برود و تجربهاي ديگر را در آن منطقه کسب نمايد. سيد حميد در زمان حضورش در مناطق عملياتي، بر اثر بمباران شيميايي مجروح شد و مدتي در بيمارستان بستري بود اما هرگز دليلي براي باز نگشتن به جبهه پيدا نکرد.

   پس از ماهها خدمت صادقانه و به نمايش گذاشتن ايثارگريها و فداکاريهاي مثالزدني در چهارم دي 1364 بر اثر اصابت خمپاره به سنگرش، از نواحي مختلف بدن بهشدت مجروح گرديد و سرانجام در پانزدهمين بهار زندگياش، هجرت ماندگاري را از خداوند عاشقان طلب نمود که باعث افتخار امت قهرمان و شهيد پرورمان گرديد. شهيد سيد حميد علوي عليآبادي، در زمرهي شهدايي بود که نام را در گمنامي ميجست و جسم کوچکش توان در حصار نگهداشتن روح ملکوتياش را نداشت، زيرا او به دنياي ديگري تعلق داشت که سراي شاهدان شهيدان مينامند.

«در تاريخ ايران جاودانه شد»

در بحبوحهي درگيريهاي مردم انقلابي با عمال رژيم پهلوي بوديم و پدر و برادر بزرگتر سيد حميد بهطور مستمر در تظاهرات و راهپيماييها شرکت ميکردند. آن روزها پسرم سيد حميد، هشت يا نه سال بيشتر نداشت ولي دوست داشت با هر ترفند و بهانهاي همراه پدر و برادرش، خود را به جمع مردم تظاهرکننده برساند. من هم چون با روحيات او آشنا بودم، سيد حميد و برادر کوچکترش سيد سعيد را پيش خودم نگه ميداشتم و حواسم به حرکات و کارهايش بود. تا اينکه يک روز، درگيريها و تظاهرات در خيابانها به اوج خود رسيد و صداي تيراندازي مأموران رژيم و اللهاکبر مردم انقلابي، فضاي کوچه و محلههاي تهران را پر کرده بود. آن روز پدر و برادر سيد حميد هم در آن شلوغي و درگيري حضور داشتند و سيد حميد مدام جلوي در منزل ميآمد و تا مرا ميديد که راه رفتن به بيرون از منزل را با حضور خود سد کردهام، نا اميد در حياط قدم ميزد تا اينکه به بهانهي خوردن آب نزد من آمد و بهشدت اظهار تشنگي کرد. من هم به خيال آنکه راستش را ميگويد رفتم تا برايش آب بياورم.

وقتي برگشتم، در حاليکه يک ليوان آب در دستم بود، هر چقدر که سر چرخاندم و چشمانم را بهدنبال سيد حميد به اين طرف و آن طرف معطوف کردم اثري از وي نيافتم. پيش خودم گفتم شايد به مسجد رفته تا در بين دوستانش باشد. ساعتها گذشت و با دلشوره و نگراني چشم به راه آمدن سيد حميد شدم. وقتي که پدر و برادرش به منزل آمدند و سراغ او را گرفتند، گفتم مسجد رفته. اما زماني که به دنبال او به مسجد رفتند باز هم خبري از پسرم سيد حميد نبود. بهناچار، دوباره پدر و برادرش، به خيابان رفتند و در لابهلاي جمعيت تظاهر کننده بهدنبال سيد حميد گشتند. هوا تاريک شده بود و هنوز خبري از پسرم نداشتيم. وقتي از دوستان او پرسيديم، گفتند: سيد حميد را ديديم که با مردم به طرف کلانتري نازيآباد ميرود چون مردم، کلانتري را تصرف کردهاند. ماهم بلافاصله خود را به آنجا رسانديم تا شايد بتوانيم سيد حميد را پيدا کنيم. آنقدر آنجا شلوغ بود و جمعيت موج ميزد که انگار بخواهي سوزني را در انبار کاه پيدا کني.

 بعد از جستجوي زياد با نااميدي به طرف منزل برگشتيم و در دلم گفتم: خدايا، سيد حميدم را به تو سپردهام. ساعت حوالي ده شب بود که در منزل بهصدا در آمد و سراسيمه به طرف در رفتم و در را باز کردم. سيد حميد با چند نفر مرد ميانسال، جلوي در ايستاده بودند. تا پسرم را ديدم او را به آغوش کشيدم و يکي از آنها گفت: از داشتن چنين پسر شجاع و نترسي به شما تبريک ميگويم.

وقتي که ماجرا را جويا شديم، چنين نقل کردند: هنگام تصرف کلانتري، سيد حميد هم در بين مردم بود و در حين درگيري پيراهن و دمپايياش پاره شد. بعد به همراه مردم وارد منزلي شدند که براي پناه دادن به انقلابيون درشان هميشه باز بود. سپس صاحبخانه، لباسي مناسب به سيد حميد داد و برايش شام آماده کرد و بعد از پرس و جو، آدرس منزلمان را پيدا کردند و سيد حميد را به منزل رساندند.

آن شب با آنکه به من و پدر و برادران سيد حميد بسيار سخت گذشت، اما وقتي ماجرا را از زبان آن افراد شنيديم، احساس غرور و افتخاري به همهي ما دست داد. آري، پسرم سيد حميد از همان روزهاي انقلاب به ما نشان داد که ميشود با سن و سال کم نيز کاري بزرگ انجام داد که در تاريخ يک کشور جاودانه گردد. حتي زمانيکه به جبهه اعزام شد، با تعجب پيگير موضوع شديم که چگونه يک نوجوان دوازده ساله به جبهه رفته است. پس از مراجعه به مراکز اعزام و رويت مدارک فهميديم پسرم سيد حميد بازيرکي و مهارت، تاريخ تولد خود را در شناسنامه از 1349 به 1346 عوض کرده و سنش را بالاتر برده است و مسوولين اعزام بدون آنکه شک کنند از سيد حميد ثبت نام کردند.

 شهيد سيد حميد علوي عليآبادي، حکايتي بس عجيب داشت و خلوصاش اجازه نميداد که بهدنبال غيرخدا باشد. او در يادنامهي کربلاي ايران، ميراث عشق را به يادگار گذاشت و از تار و پود زمان گذر کرد تا به نقطهي کمال و وصال رسيد و با جهاد در راه خدا در زمرهي صالحان و وارثان خط سرخ عاشوراييشان قرار گرفت.

(راوي مادر شهيد)

«فرازي از وصيتنامهي شهيد»

خدايا، از تو ميخواهم كه مرگم را شهادت در راه خودت، زير پرچم اسلام و با اولياي خودت قرار دهي. و من خيلي خيلي خوشحال هستم كه توفيق جهاد و توفيق شهادت در راه خدا را پيدا كردهام. براي ملت ما شهادت يك رستگاري بزرگ است و بچهي خردسال و پيرمرد آرزوي شهادت ميكنند.

 

 

 

شهداي علي آباد آثار تاريخي شخصیت ها
    • قلعه مورچان

      قلعه مورچان

      قلعه مورچان در 5کیلومتری روستای علی آباد واقع شده است
    • باغ امین الرعایا

      باغ امین الرعایا

      این خانه توسط پدر میرزا محمود (معروف به حاج آقا ) ساخته شده است
    • آب انبار آقا

      آب انبار آقا

      قدمت این آب انبار به 500 سال پیش میرسد که توسط آقا سید رضی ساخته شده است.که ایشان در 5 نسل قبل از خاندان حسینی نسبت داشته اند.در کنار این آب انبار یک کوچه سرپوشیده قرار داشته است که به نام گذر آقا معروف بوده است.
    • مسجد امام حسن عسگری

      مسجد امام حسن عسگری

      ساختمان مسجد دارای 700 سال می باشد.جایگاه مسجد در قلعه قدیم بوده است که آن قلعه در 750 سال پیش وجود داشته است.
    • منزل حاج علی وکیل

      منزل حاج علی وکیل

      منزل حاج علی وکیل دارای70 سال قدمت می باشد و در ساخت آن از اصول ناب معماری سنتی استفاده شده است.
    • منزل حاج حبیب  وکیل

      منزل حاج حبیب وکیل

      منزل حاج حبیب وکیل دارای 75 سال قدمت می باشد و در ساخت آن از اصول ناب معماری سنتی استفاده شده است.
    • خانه عمارت

      خانه عمارت

      خانه عمارت
    • منزل ارباب(منزل شرافت خانم)

      منزل ارباب(منزل شرافت خانم)

      به خانه آقا حسین خانی معروف است و آن را میرزا محمود امین رعایا ساخته است و قدمت آن نزدیک 160 سال می باشد.
    • منزل اربابی

      منزل اربابی

      این خانه توسط محمد جعفر فرزند میرزا بابا در 160 سال پیش ساخته شده است.
    • امام زاده  شاهزاده عباس

      امام زاده شاهزاده عباس

      این شاهزاده در 700 سال پیش به خاک سپرده شده است که از 8 پشت از فرزندان امام علی نقی می باشد.
    • منزل آقا رضا رعیت

      منزل آقا رضا رعیت

      این خانه در محله واحدی بوده است و توسط حسینعلی اسدالله قلی ساخته شده است که قدمت آن به 400 سال پیش میرسد.
    • منزل ذاکری

      منزل ذاکری

      این خانه بخشی از ساختمان خانه استاد حسین بوده است معروف به خانه آقایون بوده و حد فاصل این خانه و آب انبار گذری سرپوشیده که به گذر آقا معروف بوده است.
    • منزل حاج محمد صادقی و محمد قدیری

      منزل حاج محمد صادقی و محمد قدیری

      این خانه دارای 160 سال قدمت می باشد و توسط نصرالله کشاورز ساخته شده است.
    • منزل حسین ساعدی

      منزل حسین ساعدی

      این خانه توسط حاج قاسم ساخته شده که دارای قدمت حدود 500 سال می باشد.
    • منزل باقری

      منزل باقری

      این خانه بخشی از ساختمان خانه استاد حسین بوده است که در حال حاضر به سه خانه مسکونی تبدیل شده است.حدفاصل بین این خانه و آب انبار به گذر آقا معروف بوده است.
    • منزل ارباب

      منزل ارباب

      قدمت این خانه به 160 سال می رسد و توسط میرزا امین الرعایا ساخته شده است.

کلیه حقوق مطالب و عکس های سایت متعلق به شورای روستای علی آباد می باشد.

طراحی و برنامه نویسی: شرکت فناوری اطلاعات آیتیسا

Goup Code