سخن روز
  • دهه فجر انقلاب اسلامی، سرآغاز طلوع اسلام، خاستگاه ارزشهاي اسلامي، مقطع رهايي ملت ايران و بخشي از تاريخ ماست كه گذشته را از آينده جدا ساخته است

سخن رهبر

درود خدا بر این جوانهای اصفهانی، درود ملائکه‌ی الهی بر آنها، درود خدا بر مردم شهیدپرور اصفهان که پریروز آن تشییع‌ جنازه‌ی عجیب را برای این جوانها به راه انداختند. مردم اصفهان هم جزو پیشگامان این نهضت و این حرکتند. این خیلی کار مهمّی است.

آمار بازديد

بازديد امروز : 13
بازديد ديروز : 371
بازديد ماه : 720
بازديد ماه گذشته : 3059
افراد آنلاين : 8
کل بازديد : 272441

تبلیغات

    شهید محمود رضا ابوالفضلی    فرزند محمود

    تاریخ شهادت : 1367
    محل شهادت : شلمچه

    تاریخ تولد : 1346
    محل تولد : کاشان

   شهيد محمود رضا ابوالفضلي عليآبادي، شهريور 1346 در خانوادهاي کاسب و مذهبي در شهر کاشان زاده شد. وي ششمين فرزند خانواده بود و با آموزهها و احساسات ناب ديني نزد والدين متدين و متعهد به مباني اعتقادات اسلامي پرورش يافت و رشد کرد. محمود رضا، پيش از ورود به مدرسه با کلام حق مأنوس شد و در مسجد ميرعماد کاشان مکبر گرديد تا صداي تکبيرش نمازگزاران را به سوي خالق يکتا دعوت نمايد.

    وي از همان دوران کودکي آموخت تا در برابر ربالعالمين، پيشاني خضوع بر زمين بسايد و نماز بهپا دارد. با شروع دوران درس و مدرسه با آنکه شوق و اشتياق زيادي به فراگيري علوم داشت، اما تا مقطع سيکل بيشتر ادامه تحصيل نداد و در مغازهي آرايشگري پدر کمک حالش بود. محمود رضا در سن نوجواني بود که با قيام مردم ظلمستيز و عدالتجوي ايران زمين بهطور ملموسي ارتباط برقرار نمود و فعاليتهاي پدر و برادرانش، وي را بر آن داشت تا ضمن مطالعهي کتابهاي اسلامي و اعتقادي براي بهتر درک نمودن انقلاب و شخصيت حضرت امام وارد ميدان مبارزه با حکومت مستبد طاغوت گردد. وي همگام با خانواده و ملت دردکشيده، با مشتهاي گره کرده و قلبهاي بههم متصل بر عليه رژيم شعار سر ميداد تا اينکه ايام پر شکوه پيروزي حق بر باطل فرا رسيد و محمود رضا براي حراست از ارزشها و دستاوردهاي انقلاب وارد پايگاه بسيج مسلم بن عقيل کاشان شد تا در کارهاي فرهنگي و جذب جوانان مذهبي ايفاي نقش نمايد. شهيد محمود رضا ابوالفضلي، انساني توانا و متقي بود. کم حرف بود و به ضرورت لب به سخن ميگشود. از کارهاي سخت با آغوش باز استقبال ميکرد و هميشه در انجام کارهاي خير و خدمت به خلقا... پيش قدم بود.

    با آغاز دوران دفاع مقدس و تجاوز دشمن بعثي به ميهن اسلاميمان، محمود رضا بهسبب سن و سال کم خود فقط نظارهگر اعزام برادران رزمندهي خود بود که يکي پس از ديگري راهي مناطق جنگي ميشدند و خودش اکثر اوقات در پايگاه بسيج و کتابخانه مسجد به فعاليتهاي فرهنگي و برگزاري کلاسهاي احکام، قرآن و مباني ديني مبادرت ميکرد. تا اينکه اواسط سال 1361 ديگر نتوانست پشت جبهه را تحمل کند و پس از بيان خواستهي درونش، رضايت والدين را جلب نمود و به همراه ساير برادران خود به منطقهي عملياتي کردستان اعزام شد و ماهها در آن مناطق با دشمنان متجاوز و عناصر ضد انقلاب مقابله نمود.

    محمود رضا زودتر از زمان موعد، طعم شيرين جهاد را چشيد و اين مهم بهانهي خوبي شد تا بتواند سالهاي زيادي را در کنار رزمندگان اسلام سپري کند. سال 1366 با کولهباري از تجربهي جنگ، وارد خدمت سربازي شد و در لشکر 81 باختران جزو نيروهاي پيادهي ارتش بود که به منطقهي گيلانغرب، جبههي قصر شيرين اعزام گرديد. شهيد محمود رضا در آتش عشق به امام و دفاع از دين خدا ذوب شده بود و تا پايان عمر، لحظهاي از مبارزه در راه خدا دست برنداشت. او به راستي که از ناميان گمنام کربلاي ايران بود و براي بقاي شريعت دين الهي و استمرار نظام مقدس اسلامي، جان شيرينش را براي فدا نمودن ناچيز ميديد و سرانجام در دوم تير 1367 پس از گرفتن وضو و تمناي اجابت دعا، بر اثر اصابت ترکش خمپاره به نداي حق لبيک گفت و از فرش به عرش اعلي عروج نمود و از ساير برادرانش پيشي گرفت و برسکوي فاتحان ايستاد و در ميعادگاه عاشقان با شهداي کربلاي حسيني محشور گرديد.

«کدام شهيد؟»

با آنکه برادرم محمود رضا هنوز نوجواني شانزده ساله بود اما زمانيکه در جبههي کردستان با او و برادر ديگرمان حميد رضا بوديم، شبها براي گشتزني و شناسايي به محورهاي مرزي و ارتفاعات در منطقهي مريوان ميرفتيم و وقتي که آن همه توانايي و استقامت را در وجود برادرم محمود رضا ميديدم برايم تحسين برانگيز و افتخارآميز بود. محمود رضا آنقدر چابک و چالاک از مسيرهاي صعبالعبور گذر ميکرد که گاهي بچههاي گروه، توان همپا شدن با وي را نداشتند. هر جا هم که نيروها دچار مشکل ميشدند و نياز به کمک داشتند، محمود رضا سريع خود را به آنها ميرساند و ياريشان ميکرد.

 الحق که يک سر و گردن از برادران و ساير رزمندگان جلوتر بود. شبها در آن سرماي طاقت فرسا ساعتها نگهباني ميداد و خم به ابرو نميآورد. خطرات جبهه از يک سو و شرايط نامساعد جوي از سوي ديگر، تاب و تحمل زيادي را طلب ميکرد، اما محمود رضا آن ناملايمات و دشواريها را با قدرت ايمان، اخلاص و اعتقاد راسخي که به اهدافش داشت به آساني پشت سر ميگذاشت. محمود رضا، عنفوان جواني خود را صرف حضور در جبهههاي جنگ کرده بود و پوست و خونش با آنجا عجين شده بود. اما سال 1366 ديگر آن نوجوان کم تجربه نبود، زيرا زمانيکه براي گذراندن خدمت مقدس سربازي اعزام شد و در منطقهي قصر شيرين خدمت ميکرد، همرزمانش او را رزمندهي خاک جبهه خورده ميدانستند و برايش احترام زيادي قائل بودند. اواسط خرداد سال 1367 به مرخصي آمد و حال و هوايش گونهي ديگري بود.

 شب جمعه شد و دلش هواي جمکران کرد و بار سفر بست و به زيارت آقا رفت و تاصبح، راز و نياز کرد و رسيدن به آرزويش را بيان نمود. انگار از دنيا دل پُري داشت و انتظارش به پايان رسيده بود. بعد از اتمام مرخصي از همهي خانواده خداحافظي کرد و دوباره به محل خدمتش مراجعه کرد.

 چند روز بعد، نامهاي از وي به دست ما رسيد که با خواندنش حس غريبي به من دست داد و احساس کردم برادرم محمود رضا در آن نامه ميخواهد حجت را بر ما تمام کند. ناخودآگاه به ياد زيارت جمکرانش افتادم و فکرم درگير رمز و رازي شد که درک و فهمش کار آساني نبود. در نامه نوشته بود: اين آخرين نامهاي است که برايتان مينويسم و براي ما بسيار مهم است که بعد از شهادت چه آيندهاي براي کشورمان رقم خواهد خورد. سپس همه را به تقوا و پشتيباني از رهبري و حفاظت از حريم وخون پاک شهيدان سفارش مينمود.

به حقيقت، آنان که مقرب درگاه الهي ميشوند گذر از تار و پود دنيا برايشان بسيار آسانتر ميشود و همه زيباييها را در پس عالم غيب ميجويند و دل شيدايشان در گرو هجرتي ابدي است تا عمري را به سعادت و رستگاري بگذرانند. چند روز قبل از شهادت برادرم محمود رضا، در عالم خواب ديدم که شخصي نزد من آمد و گفت: از بنياد شهيد آمدهام تا شهيدتان را معرفي کنم. من هم با تعجب پرسيدم: کدام شهيد؟! ما که شهيدي نداريم. سپس طوماري از جيب خود در آورد که اسامي زيادي در آن نوشته بود و اسم محمود رضا ابوالفضلي نيز در آن به چشم ميخورد.

 با حالتي آشفته و ملول از خواب بيدار شدم، نميدانستم بايد چکار کنم. وقتي که به ياد خاطرات و خوبيهاي محمود رضا ميافتادم، سخت دلتنگ دوباره ديدنش ميشدم و از خدا ميخواستم بار ديگر چهرهي زيبايش را ببينم. تا اينکه چند روز بعد، خبر به شهادت رسيدن وي را برايمان آوردند و بغض حسرت و افسوس در گلويم خيمه زد. آري، شهيد محمود رضا ابوالفضلي عليآبادي، با حياتي خروشان و سرشار از موج و حرکت بيداري، با فناي خويش، بقاي دين خدا را طلب کرد، زيرا در دل يک جامعهي بيدار و آگاه، شهيدان به بقاي حقيقت و آزادي باقياند. گوارايشان باد آن حيات معنوي و جاودان، ارزانيشان باد بهشت برين و قرب پروردگار.

(راوي برادر شهيد)

«فرازي از وصيتنامهي شهيد»

مردم را حق بياموزيد كه هم در زندگي و هم در آخرت براي شما خوشبختي خواهد آورد و از تفرقه انداختن ميان يكديگر بپرهيزيد تا رستگار شويد. پاسدار خون شهدا باشيد تا روز قيامت شرمندهي آنان نشويد. در راه اسلام بكوشيد و امام را تنها نگذاريد.

 

 

شهداي علي آباد آثار تاريخي شخصیت ها
    • قلعه مورچان

      قلعه مورچان

      قلعه مورچان در 5کیلومتری روستای علی آباد واقع شده است
    • باغ امین الرعایا

      باغ امین الرعایا

      این خانه توسط پدر میرزا محمود (معروف به حاج آقا ) ساخته شده است
    • آب انبار آقا

      آب انبار آقا

      قدمت این آب انبار به 500 سال پیش میرسد که توسط آقا سید رضی ساخته شده است.که ایشان در 5 نسل قبل از خاندان حسینی نسبت داشته اند.در کنار این آب انبار یک کوچه سرپوشیده قرار داشته است که به نام گذر آقا معروف بوده است.
    • مسجد امام حسن عسگری

      مسجد امام حسن عسگری

      ساختمان مسجد دارای 700 سال می باشد.جایگاه مسجد در قلعه قدیم بوده است که آن قلعه در 750 سال پیش وجود داشته است.
    • منزل حاج علی وکیل

      منزل حاج علی وکیل

      منزل حاج علی وکیل دارای70 سال قدمت می باشد و در ساخت آن از اصول ناب معماری سنتی استفاده شده است.
    • منزل حاج حبیب  وکیل

      منزل حاج حبیب وکیل

      منزل حاج حبیب وکیل دارای 75 سال قدمت می باشد و در ساخت آن از اصول ناب معماری سنتی استفاده شده است.
    • خانه عمارت

      خانه عمارت

      خانه عمارت
    • منزل ارباب(منزل شرافت خانم)

      منزل ارباب(منزل شرافت خانم)

      به خانه آقا حسین خانی معروف است و آن را میرزا محمود امین رعایا ساخته است و قدمت آن نزدیک 160 سال می باشد.
    • منزل اربابی

      منزل اربابی

      این خانه توسط محمد جعفر فرزند میرزا بابا در 160 سال پیش ساخته شده است.
    • امام زاده  شاهزاده عباس

      امام زاده شاهزاده عباس

      این شاهزاده در 700 سال پیش به خاک سپرده شده است که از 8 پشت از فرزندان امام علی نقی می باشد.
    • منزل آقا رضا رعیت

      منزل آقا رضا رعیت

      این خانه در محله واحدی بوده است و توسط حسینعلی اسدالله قلی ساخته شده است که قدمت آن به 400 سال پیش میرسد.
    • منزل ذاکری

      منزل ذاکری

      این خانه بخشی از ساختمان خانه استاد حسین بوده است معروف به خانه آقایون بوده و حد فاصل این خانه و آب انبار گذری سرپوشیده که به گذر آقا معروف بوده است.
    • منزل حاج محمد صادقی و محمد قدیری

      منزل حاج محمد صادقی و محمد قدیری

      این خانه دارای 160 سال قدمت می باشد و توسط نصرالله کشاورز ساخته شده است.
    • منزل حسین ساعدی

      منزل حسین ساعدی

      این خانه توسط حاج قاسم ساخته شده که دارای قدمت حدود 500 سال می باشد.
    • منزل باقری

      منزل باقری

      این خانه بخشی از ساختمان خانه استاد حسین بوده است که در حال حاضر به سه خانه مسکونی تبدیل شده است.حدفاصل بین این خانه و آب انبار به گذر آقا معروف بوده است.
    • منزل ارباب

      منزل ارباب

      قدمت این خانه به 160 سال می رسد و توسط میرزا امین الرعایا ساخته شده است.

کلیه حقوق مطالب و عکس های سایت متعلق به شورای روستای علی آباد می باشد.

طراحی و برنامه نویسی: شرکت فناوری اطلاعات آیتیسا

Goup Code