سخن روز
  • دهه فجر انقلاب اسلامی، سرآغاز طلوع اسلام، خاستگاه ارزشهاي اسلامي، مقطع رهايي ملت ايران و بخشي از تاريخ ماست كه گذشته را از آينده جدا ساخته است

سخن رهبر

درود خدا بر این جوانهای اصفهانی، درود ملائکه‌ی الهی بر آنها، درود خدا بر مردم شهیدپرور اصفهان که پریروز آن تشییع‌ جنازه‌ی عجیب را برای این جوانها به راه انداختند. مردم اصفهان هم جزو پیشگامان این نهضت و این حرکتند. این خیلی کار مهمّی است.

آمار بازديد

بازديد امروز : 96
بازديد ديروز : 62
بازديد ماه : 3433
بازديد ماه گذشته : 4016
افراد آنلاين : 1
کل بازديد : 279170

تبلیغات

    شهید محمود قدیری    فرزند ماشاالله

    تاریخ شهادت : 1360
    محل شهادت : بستان

    تاریخ تولد : 1341
    محل تولد : علی آباد

   در نخستين روز فصل بهار 1341 دومين فرزند خانوادهي ماشاءاله قديري، غنچههاي وجودش شکوفا شد و زندگي سراسر معنويت و عشق و ايمانشان را شيرينتر نمود. محمود در روستاي عليآباد از توابع شهرستان آران و بيدگل بهدنيا آمد تا چند صباحي عطر وجودش نوازشگر روح و جان والدين و آشنايان باشد و راه و رسم جوانمردي و ايثار را در کالبدمان نقش بندد. محمود، چند سالي در فضاي با صفاي روستا زندگي کرد و سپس بهواسطهي شغل پدر که در شرکت نساجي کاشان شاغل بود به ناچار به آنجا نقل مکان نمودند.

    پس از سپري شدن دوران کودکي، با شوق و اشتياقي فراوان قدم به حيطهي کسب علم و دانش نهاد تا به جدال با جهل و بيخردي همت نمايد. وي مراتب تحصيل را در مقاطع مختلف با پشتکار و استعدادي که در او نهفته بود به شايستگي پشت سر گذاشت و مورد تشويق مربيان و خانواده قرار گرفت. شهيد محمود قديري، جواني پاکطينت، درستکار و صبور بود. نسبت به اداي فرايض ديني دقت نظر داشت و در پي خداشناسي، مسير خودشناسي را سرلوحهي زندگياش قرار داد تا عبادتهاي خالصانهاش در مسجد صفاري کاشان مورد قبول حق واقع شود. به والدين و بزرگترها احترام خاصي ميگذاشت و آنان را برکت خانواده ميدانست. محمود از حس مسووليت پذيري و تعهد به مباني اخلاقي بالايي برخوردار بود و در حين تحصيل براي حمايت از خانواده و کمک در تأمين مخارج زندگي در مطب دندانپزشکي کار ميکرد تا بتواند باري از دوش والدين فداکار خود بر داشته باشد.

    در ايام پيروزي انقلاب اسلامي، با آنکه در مقطع دبيرستان درس ميخواند اما به همراه برادر ديگرش ابوالقاسم، خيلي زود توانست به رسالت حضرت امام(ره) و ديدگاههاي ديني و اسلامي ايشان پي ببرد و براي مقابله با عناصر خود فروختهي پهلوي، گام در ميدان مبارزه و تظاهرات بر عليه حاکمان رژيم نهاد. شهيد محمود قديري تا آخرين لحظهي فجر و پيروزي انقلاب دوشادوش ملت غيور ايران در صحنههاي مبارزاتي حضور چشمگير داشت و خود را مکلف به اداي تکليف ميدانست. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، کماکان به تحصيل خود ادامه داد و در سال 1359 موفق به اخذ ديپلم در رشتهي حسابداري شد. محمود به ادامهي تحصيل در دانشگاه علاقهي زيادي داشت و ميخواست در آينده انساني موفق و مفيد براي کشورش باشد اما با شنيدن بانگ مهيب جنگ و حملهي ناجوانمردانهي رژيم دستنشانده بعث به مرزهاي کشور عزيزمان، عزم خود را جزم نمود و پس از کسب اجازهي خانواده از طريق بسيج شهر کاشان براي آموزش به پادگاني در تهران رفت و دورههاي مخابرات و فنون جنگي را گذراند و سپس به منطقهي عملياتي کردستان اعزام گرديد. محمود، چند ماهي در دورهي نيروهاي ورزيده شهيد چمران بود و در جنگهاي نامنظم شرکت داشت. اوايل جنگ بود و جوانان غيرتمند ايران اسلامي حتي با دستهاي خالي نيز نميگذاشتند دشمن، پيشروي کند و با چنگ و دندان در مقابل لشکر کفر ايستادگي ميکردند. شهيد محمود قديري پس از ماهها حضور در منطقهي کردستان، تصميم گرفت به منطقهي جنوب برود و در کنار برادرش ابوالقاسم بهعنوان آرپيجيزن خدمت کند. سرانجام اين مرد روزهاي سخت و پر التهاب عاشقي، بي آنکه در برابر خطرات پيش رو قالب تهي کند سينه را آماج تيرهاي خصم عدو نمود و تانکهاي دشمن را يکي پس از ديگري منهدم ساخت و با جانفشاني خود در عمليات بُستان، همچون برادر رزمندهاش رزميد تا اينکه در 9/9/1360 در منطقهي عملياتي بُستان بر اثر اصابت گلولهي تانک، خون پاکش سرزمين حماسه را رنگينتر از هميشه ساخت و سکوي پرتابش به عرش مهيا شد و با کروبيان همنشين گرديد و از ناميان گمنام لشکر اسلام نام گرفت و کربلايي شد.

 

«قرآن جيبي»

نه هر که نفس ميکشد زنده است، نه هر دم برآوردني حيات، و نه هر جان دادني ممات. دل در گرو کيست و جان اسير محبت کيست؟ اگر شور عشق در رگ حياتمان جاري شود، لحظه لحظههايمان بهاري ميشود. همانگونه که چشمان معصوم محمود در بهاريترين روزهاي خدا گشوده شد، بهار زندگي جاودانهاش نيز با شهادت در آميخت و با نسيم بهاري، جان شيرين خود را به خالق سپرد تا رستگاري را به ما بياموزد. پسرم محمود، زمانيکه ميخواست به جبهه برود تازه ديپلم خود را گرفته بود و تصميم داشت ادامهي تحصيل دهد اما با آغاز جنگ تحميلي، حس وطنپرستي و دفاع از مرز و بوم کشور و مقابله با دشمنان دينستيز او را بر آن داشت که پا روي خواستههاي دنيوياش گذاشته و جهاد در راه خدا را مقدمتر شمرد.

 هر بار که از جبهه ميآمد مصممتر از قبل بود. يک روز، رو به او کردم و گفتم: محمود جان، من و مادرت تصميم گرفتيم تو را داماد کنيم، شما هم سعي کن کمتر به جبهه بروي. وقتي صحبتم تمام شد، لبخندي زد و گفت: پدر جان، احساس شما را درک ميکنم اما قرار نيست من اينجا ازدواج کنم، بلکه حوريان بهشتي در جاي ديگر انتظار مرا ميکشند. با آنکه حرفهاي پسرم محمود، حلاوت خودش را داشت و به مزاح بي شباهت نبود، اما عمق کلامش چيزي ديگري را ميگفت و آن اينکه محمود به اينجا تعلق ندارد و بايد منتظر خبري از او باشيم.

 زمانيکه در منطقهي بستان خدمت ميکرد، برادرش ابوالقاسم نيز در آنجا بود و ما از اين موضوع کمي دلگرم ميشديم. چون به هر صورت، دو برادر وقتي کنار هم باشند ميتوانند هواي يکديگر را داشته باشند. شايد همهي اين فکر و خيالها بهخاطر آن بود که خودمان را آرام کنيم و کمتر تشويش و اضطراب داشته باشيم. چون هر آنچه که بخواهد اتفاق بيفتد از سوي خداوند اجتنابناپذير است و ما هم بايد سر تسليم فرود آوريم. پاييز سال 1360 وقتي که عمليات بستان شکل گرفت محمود و ابوالقاسم با هم بودند و در مقابل دشمن ميجنگيدند اما اين محمود بود که گوي سبقت را از برادرش ربود و جام شهادت را با اشتياق سرکشيد و روزها برادرش در پي يافتن پيکر پاک محمود سير ميکرد.

وقي خبر شهادت پسرم محمود، را برايمان آوردند، نميدانستم بايد چگونه اين خبر را به مادرش بگويم تا زمانيکه ناگهان يادم آمد محمود هميشه يک قرآن جيبي با خود داشت که هنگام آوردن پيکرش همانطور داخل جيبش بود. زمانيکه همسرم وارد منزل شد، پدر و مادر شهيد که همسايه ما بودند به منزلمان آمدند و من رو به مادر شهيد کردم و گفتم: حاجيه خانم، اگر کسي به شما قرآن امانت بدهد تا آن را بخوانيد، بعد از خواندن آن را چه ميکنيد؟ حاجيه خانم هم با کمي مکث جواب داد: بعد از خواندن چون امانت است تحويل صاحبش خواهم داد. حرفهاي ما را همسرم ميشنيد و حواسش کاملاً جمع بود. بعد از اتمام صحبت مادر شهيد، من هم گفتم: ما هم يک امانتي را که خدا به ما داده بود بيستسال نزد خود نگه داشتيم و حال دوباره به صاحبش برگردانديم. همين که حرفم تمام شد، همسرم رو به من کرد و گفت: پسرم محمود شهيد شده؟! جواب دادم، بله. شايد اين بهترين راه بود تا بتوانيم خبر شهادت پسرمان محمود را به مادرش بدهم.

آري، شهيد محمود قديري با ايمان و اخلاص از پل شهادت گذر کرد تا به بهشت موعود رسيد و با ايثار جان، رضاي جانان را خريد. با ديدهي دل جلوهي محبوب ديد و با گوش جان، نداي حق را شنيد و در هواي کوي جانان از صفاي جان تا مروه مراد با پاي سر دويد و در سايهسار لطف حق آرميد.

(راوي خانواده شهيد)

«فرازي از وصيتنامهي شهيد»

من در راه اسلام جانبازي كردم و ميدانستم اين راه، راه امامان بوده است و سعادت انسان در آخرت همين راه است.

اي پدر و مادرم، موقعي كه من شهيد شدم مبادا براي من گريه كنيد چون اين گريه، دشمن را خوشحال ميكند و من امانتي بودم كه خداوند به شما داد و از شما ميگيرد و تو اي برادر، بعد از من سلاح را بهدست ميگيري و در راه اسلام جانبازي ميكني و از اين اسلام عزيز دفاع ميكني.

و اما تو اي خواهر، حجابت را حفظ كن، زيرا كه حجاب تو از خون سرخ من اهميت بيشتري دارد و دشمن از حجاب تو بيشتر ميترسد تا از خون سرخ من.

 

 

 

 

شهداي علي آباد آثار تاريخي شخصیت ها
    • قلعه مورچان

      قلعه مورچان

      قلعه مورچان در 5کیلومتری روستای علی آباد واقع شده است
    • باغ امین الرعایا

      باغ امین الرعایا

      این خانه توسط پدر میرزا محمود (معروف به حاج آقا ) ساخته شده است
    • آب انبار آقا

      آب انبار آقا

      قدمت این آب انبار به 500 سال پیش میرسد که توسط آقا سید رضی ساخته شده است.که ایشان در 5 نسل قبل از خاندان حسینی نسبت داشته اند.در کنار این آب انبار یک کوچه سرپوشیده قرار داشته است که به نام گذر آقا معروف بوده است.
    • مسجد امام حسن عسگری

      مسجد امام حسن عسگری

      ساختمان مسجد دارای 700 سال می باشد.جایگاه مسجد در قلعه قدیم بوده است که آن قلعه در 750 سال پیش وجود داشته است.
    • منزل حاج علی وکیل

      منزل حاج علی وکیل

      منزل حاج علی وکیل دارای70 سال قدمت می باشد و در ساخت آن از اصول ناب معماری سنتی استفاده شده است.
    • منزل حاج حبیب  وکیل

      منزل حاج حبیب وکیل

      منزل حاج حبیب وکیل دارای 75 سال قدمت می باشد و در ساخت آن از اصول ناب معماری سنتی استفاده شده است.
    • خانه عمارت

      خانه عمارت

      خانه عمارت
    • منزل ارباب(منزل شرافت خانم)

      منزل ارباب(منزل شرافت خانم)

      به خانه آقا حسین خانی معروف است و آن را میرزا محمود امین رعایا ساخته است و قدمت آن نزدیک 160 سال می باشد.
    • منزل اربابی

      منزل اربابی

      این خانه توسط محمد جعفر فرزند میرزا بابا در 160 سال پیش ساخته شده است.
    • امام زاده  شاهزاده عباس

      امام زاده شاهزاده عباس

      این شاهزاده در 700 سال پیش به خاک سپرده شده است که از 8 پشت از فرزندان امام علی نقی می باشد.
    • منزل آقا رضا رعیت

      منزل آقا رضا رعیت

      این خانه در محله واحدی بوده است و توسط حسینعلی اسدالله قلی ساخته شده است که قدمت آن به 400 سال پیش میرسد.
    • منزل ذاکری

      منزل ذاکری

      این خانه بخشی از ساختمان خانه استاد حسین بوده است معروف به خانه آقایون بوده و حد فاصل این خانه و آب انبار گذری سرپوشیده که به گذر آقا معروف بوده است.
    • منزل حاج محمد صادقی و محمد قدیری

      منزل حاج محمد صادقی و محمد قدیری

      این خانه دارای 160 سال قدمت می باشد و توسط نصرالله کشاورز ساخته شده است.
    • منزل حسین ساعدی

      منزل حسین ساعدی

      این خانه توسط حاج قاسم ساخته شده که دارای قدمت حدود 500 سال می باشد.
    • منزل باقری

      منزل باقری

      این خانه بخشی از ساختمان خانه استاد حسین بوده است که در حال حاضر به سه خانه مسکونی تبدیل شده است.حدفاصل بین این خانه و آب انبار به گذر آقا معروف بوده است.
    • منزل ارباب

      منزل ارباب

      قدمت این خانه به 160 سال می رسد و توسط میرزا امین الرعایا ساخته شده است.

کلیه حقوق مطالب و عکس های سایت متعلق به شورای روستای علی آباد می باشد.

طراحی و برنامه نویسی: شرکت فناوری اطلاعات آیتیسا

Goup Code