سخن روز
  • دهه فجر انقلاب اسلامی، سرآغاز طلوع اسلام، خاستگاه ارزشهاي اسلامي، مقطع رهايي ملت ايران و بخشي از تاريخ ماست كه گذشته را از آينده جدا ساخته است

سخن رهبر

درود خدا بر این جوانهای اصفهانی، درود ملائکه‌ی الهی بر آنها، درود خدا بر مردم شهیدپرور اصفهان که پریروز آن تشییع‌ جنازه‌ی عجیب را برای این جوانها به راه انداختند. مردم اصفهان هم جزو پیشگامان این نهضت و این حرکتند. این خیلی کار مهمّی است.

آمار بازديد

بازديد امروز : 334
بازديد ديروز : 160
بازديد ماه : 670
بازديد ماه گذشته : 3059
افراد آنلاين : 1
کل بازديد : 272391

تبلیغات

    شهید ماشاالله جعفری    فرزند نظام

    تاریخ شهادت : 1361
    محل شهادت : شلمچه

    تاریخ تولد : 1344
    محل تولد : کاشان

   آذر ماه 1344 سوز بادهاي پاييزي در کاشان خبر از هبوط وجود گرمي ميداد که قرار بود با قدومش محفل با صفا و مملو از عشق و ارادت به اهل بيت(ع) را در خانوادهي نظام جعفري گرمتر از هميشه سازد. ماشاءاله، هشتمين فرزند خانواده بود که از سوي خداوند به آنان ارزاني شد. ماشاءاله از همان دوران کودکي درس ادب و موّدت را از سوي والدين نجيب و با ايمان خود ياد گرفت و در کنار برادران و خواهران بزرگترش دوران خردسالي را سپري نمود و سپس وارد مدرسه شد. وي تا مقطع پنجم ابتدايي به فراگيري علم مشغول بود و بهعلت عدم علاقه ترک تحصيل کرد.

    ماشاءاله نسبت به آموختن علوم قرآني، شوق و رغبت زيادي از خود نشان ميداد و ضمن شرکت در کلاسهاي آموزش قرآن در مسجد امام کاشان، به همراه پدر و برادران در مجالس و محافل مذهبي نيز حضور داشت تا شالودهي وجودش را با ترنم عشق به خالق يکتا صيقل دهد. ماشاءاله، فردي دلسوز و سرشار از عواطف و احساس بود. براي بزرگترها بهخصوص والدين، احترام خاصي قائل ميشد و در خدمت خانواده بود. از اعمال و رفتارش معلوم بود هر چقدر بزرگتر ميشد، شيريني و منزلت لحظاتي را که در پيشگاه خداوند خضوع و خشوع ميکند بهتر درک کرده و خود را مقيد به رعايت احکام ديني ميداند.

    شهيد ماشاءاله جعفري، در روزهايي که خروش و قيام مردم ايران کاخ استبداد طاغوت را نشانه گرفته بود، با ماهيت و چگونگي ساختار انقلاب اسلامي و اهداف به وقوع پيوستن اين رويداد مهم آشنا گرديد و سعي ميکرد در معيت خانواده در تظاهرات و راهپيماييها شرکت نمايد.

   هنگامي که خورشيد انقلاب از پشت کوههاي استقامت و پيروزي سر بر آورد و جان بيتاب ملت آزاديخواه و ظلمستيز ايران اسلامي را گرمي بخشيد، انگيزهها براي حراست و حفاظت از دستاوردهاي انقلاب و پاسداري از خون شهيدان، سرلوحهي وظيفهي هر ايراني شد و ماشاءاله هم با حضور در مساجد و پايگاه بسيج و فعاليتهاي فرهنگي تلاش نمود سنگر دفاع از انقلاب و جلوگيري از نفوذ عناصر ضد انقلاب را در جامعه اسلامي، مدنظر قرار دهد. سي و يک شهريور 1359 تجاوز و حمله بر کشور قهرمان پرورمان از سوي ايادي استکبار آغاز شد و جنگ تحميلي حکايت رشادت و از خودگذشتگي جوانان اين مرز و بوم را در صفحهي تاريخ معاصرمان رقم زد.

    آن روزها ماشاءاله با پدر و برادرش در کارخانهي حرير مخمل کاشان کار ميکرد و از اينکه ميديد برادرانش با کاروان نيروهاي رزمنده راهي جبهه‌‌هاي نبرد با دشمن متجاوز ميشوند، دل و جانش براي پرواز به سوي سرزمين آلالههاي سرخ، ناآرام بود تا اينکه اوايل بهار 1361 با اصرار و پافشاري، رضايت خانواده را گرفت و بعد از گذراندن دورهي آموزش نظامي در بسيج کاشان، راهي مناطق عملياتي جنوب شد و به دلتنگيها و فراقاش پايان داد. شهيد ماشاءاله جعفري با آنکه کوچکتر از ديگر برادرانش بود اما در ميدان نبرد و جهاد في سبيل الله نشان داد خلوص و تقرب و مويههاي شبانهي مومن، ميتواند او را به جايي برساند که هر رزمندهي عاشقي آن روزها در آرزويش بود.

    سرانجام، اين رزمندهي آرپيجيزن، در حين عمليات غرور آفرين بيتالمقدس که با اهداف آزادسازي خرمشهر از سوي رزمندگان اسلام به وقوع پيوسته بود، پس از جانفشاني و نبردي کمنظير در مقابل لشکر کفر در دوم خرداد 1361 در حاليکه وضو ميگرفت تا نماز ظهر را بهجا آورد و سجدهي شکرانه به پاس آزادشدن خاک وطنش را به درگاه حق ادا کند، بر اثر اصابت گلولهي تير دشمن مزدور و شکست خورده، وضوي خون گرفت و خون پاکش، خاک شلمچه را رنگين نمود و با بالهاي ملکوتي مرزهاي زميني را درنورديد و با عرشيان هم مسلک گرديد.

   شهيد ماشاءاله جعفري در اوج جواني، آرزوهاي شيرين خود را ناديده گرفت و حيات خود را فداي راه خدا کرد تا اسلام و انقلاب حيات يابد. جان باخت و به جانان رسيد و قلبش در ميدان رزم از کار افتاد تا قلب انقلاب از تپش نايستد و نهال اسلام روز به روز، به يمن خون اين ناميان گمنام، قويتر و راست قامت بماند.

«نماز شکرانه»

زمانيکه جنگ تحميلي شروع شد، من و برادر بزرگم جواد، برحسب وظيفهي شرعي و براي دفاع از مرز و بوم کشورمان وارد ميادين نبرد با دشمنان متجاوز شديم. آن روزها، برادرمان ماشاءاله نوجواني پانزده ساله بود و از نگاه و رفتارش کاملاً ميشد فهميد که چقدر متـأثر و ناراحت است و از اينکه نميتواند مثل سايرين راهي جبهههاي نبرد شود از درون رنج ميبرد. البته چند بار خواستهاش را به والدينمان گفت اما به جهت آنکه من و جواد در جبهه بوديم پدرم ترجيح ميداد يکي از پسرها پشت جبهه بماند و در صورت نياز، عصاي دستشان باشد.

 با آنکه خدمت به خانواده و والدين اجرش کمتر از جهاد در راه خدا و مقابله با دشمنان اسلام نبود اما به نظر برادرم ماشاءاله، حلاوت و رمز و رازي در جبههها وجود داشت که نميتوانست آن را در پشت جبهه احساس کند. ايام دفاع مقدس و جانبازيها و رشادتهاي جوانان غيور و سلحشور ايران اسلامي پشت هم سپري ميشد و خبر تلخ و شيرين جنگ، حال و هواي جامعهمان را ترسيم ميکرد. فتوحات رزمندگان اسلام در مصاف با ارتش بعثي، لبخند شادي و خرسندي را بر لبان امت مسلمان مينشاند و نقل و شيريني بود که در بينشان پخش ميشد. و آنگاه که پيکر پاک شهيدان را براي تشييع ميآوردند باز اين مردم ولايتمدار بودند که براي عهد و پيمان با خون شهدا، با حضور پر شور و با شکوه خود نقشههاي دشمنان انقلاب را نقشه بر آب ميکردند. بعد از سال نوي 1361 برادرم ماشاءاله ديگر توان ماندن در پشت جبهه را در خود نميديد و يک روز نزد پدرمان رفت و از ايشان خواست تا رضايت خود را براي اعزامش به جبهه اعلام نمايد، اما مثل هميشه با جواب منفي مواجه شد و با قلبي پر از غم و اندوه، شکايت دل را به جانان برد.آن شب پس از ساعتها دعا و نيايش و درد دل با خالق به بستر خواب رفت و شروع به گريههاي سوزناک نمود. از فرط اشک و نالهي او، پدر از بستر خوابش بلند شد و ديد ماشاءاله آرام و قرار ندارد. وقتي علت را پرسيد، ماشاءاله جواب داد: دليلش آن است که شما اجازه نميدهيد به جبهه بروم.

آري، آنقدر سوز اشکهاي برادرم جانکاه بود که ديگر پدرمان طاقت نياورد و مرغ باغ ملکوت را از قفس دنيا آزاد نمود تا در هواي پاک عاشقي پر و بال بگشايد. صبح فردا پدرم، رضايت خود را اعلام کرد و ماشاءاله راهي بسيج کاشان شد و بعد از ثبت نام، مدت کوتاهي دورههاي آموزش نظامي را سپري کرد و سپس همراه من و جواد به منطقهي عملياتي جنوب اعزام شديم. چند هفتهاي گذشت و خبر عمليات بيتالمقدس با هدف آزادسازي خرمشهر به گوش رزمندگان رسيد و حال و هواي جبههي جنوب، رنگ و بوي خاصي گرفته بود. به امر امام(ره) خرمشهر بايد آزاد ميشد و همه دست به دست هم داده بوديم تا به هر قيمتي اين مهم رخ دهد. ماشاءاله در منطقهي عملياتي شلمچه بود و به عنوان آرپيجيزن خدمت ميکرد.

 با شروع عمليات، رزمندگان اسلام سنگ تمام گذاشتند و با تمام وجود تصميم گرفتيم مزدوران عراقي را از خاک پاک ميهن خود بيرون کنيم. هر روز که از عمليات ميگذشت خبر پيروزي نيروهاي اسلام بيشتر به گوش ميرسيد و برق شادي در چشمان همه نقش بسته بود. تا اينکه در آستانهي پيروزي نهايي عمليات، ناگهان در 2/3/1361 خبر شهادت برادرمان ماشاءاله به ما رسيد. وقتي که جوياي چگونگي نحوهي شهادت وي شديم، همرزمانش گفتند: نزديک اذان ظهر بود که بعد از شنيدن خبر پيروزي رزمندگان اسلام تصميم گرفت وضو بگيرد و بعد از نماز يوميه دو رکعت نماز شکرانه بهجاي آورد. همينبين، بر اثر اصابت گلولهاي به شهادت رسيد. آري، شهيد ماشاءاله جعفري چه زود مزد اخلاص و ايثارش را گرفت و توانست ما را مبهوت راز آمدنش کند. او ميدانست وقت تنگ است، بايد بار سفر بست و کربلاي شلمچه چه روزها انتظارش را ميکشيد تا اينکه بزرگمرد کوچک لشکر اسلام از راه رسيد و از همانجا خود را به بالاترين نقطهي وصال رساند.

(راوي برادر شهيد)

«فرازي از وصيتنامهي شهيد»

از شما ميخواهم صبر داشته باشيد، حجاب خود را حفظ كنيد و نگذاريد كه پدر و مادرم شكسته و رنجخورده شوند. به آنان دلداري بدهيد و آرامش را به آنان بازگردانيد.

 

 

 

شهداي علي آباد آثار تاريخي شخصیت ها
    • قلعه مورچان

      قلعه مورچان

      قلعه مورچان در 5کیلومتری روستای علی آباد واقع شده است
    • باغ امین الرعایا

      باغ امین الرعایا

      این خانه توسط پدر میرزا محمود (معروف به حاج آقا ) ساخته شده است
    • آب انبار آقا

      آب انبار آقا

      قدمت این آب انبار به 500 سال پیش میرسد که توسط آقا سید رضی ساخته شده است.که ایشان در 5 نسل قبل از خاندان حسینی نسبت داشته اند.در کنار این آب انبار یک کوچه سرپوشیده قرار داشته است که به نام گذر آقا معروف بوده است.
    • مسجد امام حسن عسگری

      مسجد امام حسن عسگری

      ساختمان مسجد دارای 700 سال می باشد.جایگاه مسجد در قلعه قدیم بوده است که آن قلعه در 750 سال پیش وجود داشته است.
    • منزل حاج علی وکیل

      منزل حاج علی وکیل

      منزل حاج علی وکیل دارای70 سال قدمت می باشد و در ساخت آن از اصول ناب معماری سنتی استفاده شده است.
    • منزل حاج حبیب  وکیل

      منزل حاج حبیب وکیل

      منزل حاج حبیب وکیل دارای 75 سال قدمت می باشد و در ساخت آن از اصول ناب معماری سنتی استفاده شده است.
    • خانه عمارت

      خانه عمارت

      خانه عمارت
    • منزل ارباب(منزل شرافت خانم)

      منزل ارباب(منزل شرافت خانم)

      به خانه آقا حسین خانی معروف است و آن را میرزا محمود امین رعایا ساخته است و قدمت آن نزدیک 160 سال می باشد.
    • منزل اربابی

      منزل اربابی

      این خانه توسط محمد جعفر فرزند میرزا بابا در 160 سال پیش ساخته شده است.
    • امام زاده  شاهزاده عباس

      امام زاده شاهزاده عباس

      این شاهزاده در 700 سال پیش به خاک سپرده شده است که از 8 پشت از فرزندان امام علی نقی می باشد.
    • منزل آقا رضا رعیت

      منزل آقا رضا رعیت

      این خانه در محله واحدی بوده است و توسط حسینعلی اسدالله قلی ساخته شده است که قدمت آن به 400 سال پیش میرسد.
    • منزل ذاکری

      منزل ذاکری

      این خانه بخشی از ساختمان خانه استاد حسین بوده است معروف به خانه آقایون بوده و حد فاصل این خانه و آب انبار گذری سرپوشیده که به گذر آقا معروف بوده است.
    • منزل حاج محمد صادقی و محمد قدیری

      منزل حاج محمد صادقی و محمد قدیری

      این خانه دارای 160 سال قدمت می باشد و توسط نصرالله کشاورز ساخته شده است.
    • منزل حسین ساعدی

      منزل حسین ساعدی

      این خانه توسط حاج قاسم ساخته شده که دارای قدمت حدود 500 سال می باشد.
    • منزل باقری

      منزل باقری

      این خانه بخشی از ساختمان خانه استاد حسین بوده است که در حال حاضر به سه خانه مسکونی تبدیل شده است.حدفاصل بین این خانه و آب انبار به گذر آقا معروف بوده است.
    • منزل ارباب

      منزل ارباب

      قدمت این خانه به 160 سال می رسد و توسط میرزا امین الرعایا ساخته شده است.

کلیه حقوق مطالب و عکس های سایت متعلق به شورای روستای علی آباد می باشد.

طراحی و برنامه نویسی: شرکت فناوری اطلاعات آیتیسا

Goup Code