سخن روز
  • دهه فجر انقلاب اسلامی، سرآغاز طلوع اسلام، خاستگاه ارزشهاي اسلامي، مقطع رهايي ملت ايران و بخشي از تاريخ ماست كه گذشته را از آينده جدا ساخته است

سخن رهبر

درود خدا بر این جوانهای اصفهانی، درود ملائکه‌ی الهی بر آنها، درود خدا بر مردم شهیدپرور اصفهان که پریروز آن تشییع‌ جنازه‌ی عجیب را برای این جوانها به راه انداختند. مردم اصفهان هم جزو پیشگامان این نهضت و این حرکتند. این خیلی کار مهمّی است.

آمار بازديد

بازديد امروز : 10
بازديد ديروز : 117
بازديد ماه : 2785
بازديد ماه گذشته : 3635
افراد آنلاين : 1
کل بازديد : 285781

تبلیغات

    شهید جواد جعفری    فرزند نظام

    تاریخ شهادت : 1363
    محل شهادت : پاسگاه زید

    تاریخ تولد : 1330
    محل تولد : کاشان

   شهيد جواد جعفري، دي1330 در شهر کاشان چشم به جهان گشود و در کانون خانوادهاي متعهد و متدين به شعائر ديني تربيت يافت و بالنده شد. جواد، دومين فرزند خانواده بود و دوران طفوليت را با تمام شيرينيهايش پشت سر گذاشت و سپس وارد مدرسه شد. وي تا مقطع پنجم ابتدايي تحصيل کرد و بعد از رها نمودن علم و دانش به شغل آزاد روي آورد و مشغول بهکار شد. آن زمان در فضاي حاکم بر جامعه و دينستيزي حکومت طاغوت، تلاش کرد در مسير پاکدامني و صراط مستقيم قدم بردارد و روحش را با دعا و نيايش به درگاه خدا تطهير و منزه از معصيت قرار دهد.

   جواد، جواني مهربان، شوخطبع و دوستداشتني بود. به ورزش فوتبال علاقهي زيادي داشت و نسبت به ديگران با مودت و عطوفت برخورد ميکرد. سال 1352 به خدمت سربازي فرا خوانده شد و دو سال خدمت را با همهي فراز و نشيب آن در محيط نظامي دور از مباني و چارچوب اعتقادياش سپري کرد و پس از اتمام دوره به موطن خود بازگشت و در کارخانهي حرير مخمل کاشان مشغول بهکار شد. رفتار و کردار جواد آنقدر با‌خضوع‌و خشوع همراه بود که طولي نکشيد محبوب دل همکارانش در کارخانه شد. سال 1356 سنت نبوي را گردن نهاد و همسري مهربان و قناعتپيشه را برگزيد و با مراسمي ساده، زندگي مشترک خود را آغاز نمود و با پيوند مبارک خويش سه فرزند برومند از خداوند هديه گرفتند. شهيد جواد جعفري، انساني ديندار، خانواده دوست و بسيار عاطفي بود. زمانيکه پاي دين، حق و عدالت و آزادي به ميان آمد، لحظهاي مسامحه نکرد و براي پيروزي عدالت و بهاهتزاز در آمدن پرچم اسلام چون ديگر مردمان ‌انقلابي و معتقد به مباني اسلامي وارد عرصهي مبارزه با حکومت مستبد و وابسته به استکبار شد و در پر مخاطرهترين لحظات تظاهرات بر عليه رژيم، سينه را آمادهي شهادت نمود.

    جواد جعفري بعد از پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني(ره) در مسجد و پايگاه، فعاليتهاي خود را استمرار بخشيد و از مبلغان راه و خون شهيدان بود. آنگاه که بانگ مهيب جنگ و تهاجم بيرحمانه ايادي استکبار به سرکردگي رژيم بعث، سايهي شوم خود را به آسمان کشور عزيزمان گستراند، باز حس ايثار و از خود گذشتگي او را بيتاب نمود و در اوايل سال1360 بههمراه دوستان و برادر کوچکترش علياکبر از طريق بسيج کاشان با سربند يا حسين و يا زهرا، گامهاي پولادينش را بر سرزمين حماسهها نهاد تا دست زيادهخواهان را از مرز و بوم کشور اسلاميمان کوتاه نمايد.

    شهيد جواد جعفري هر چقدر که عمر پر برکتش را در جبهههاي نبرد با دشمن سپري ميکرد آتش وصال در وجودش شعلهورتر ميشد و بيامان خواهان حضور در جبههها گرديد. سرانجام اين فرماندهي دسته، که وجود پر صلابتش باعث بهوجود آمدن روحيهي مضاعف در ساير رزمندگان اسلام ميشد در 14/3/1363 بر اثر اصابت ترکش خمپارهي دشمن در منطقهي پاسگاه زيد، شراب طهور شهادت را نوشيد و کامش با شهد شهادت شيرين گشت و چون ابراهيم خليل براي برپايي شريعت دين خدا و رضاي خالق از مکنونات و انفاس دنيوي گذر کرد تا به جادهي معرفت الهي برسد و در محفل ياران سفر کردهاش چون ناميان گمنام در آسمان کوير ايران خوش بدرخشد.

 

«براي رزمندگان شربت درست کنم»

با آنکه سالها است از هجرت پرستوهاي مهاجر ميگذرد و ما در لابهلاي صفحات تاريخ هنوز در پي آنيم که اين رادمردان عرصهي جنگ، جهاد و شهادت که بودند و چه کردند؟ هر چقدر که تلاش ميکنيم تا شايد ردي از طي طريق کردنشان پيدا کنيم دريغا که اين ناميان گمنام فقط حلاوت ايثار را در بينشاني ميجستند و هرگز براي شهرت، جاه و مقام قدم پيش نگذاشتند و اين بالاترين مقامي بود که از جانب حضرت حق دريافت نمودند و در زمرهي عندربهم يرزقون قرار گرفتند.

من نوجواني بيش نبودم که در اوايل شروع بحران انقلاب اسلامي و قيام ملت شريف ايران بر عليه طاغوت، همپاي برادرم شهيد جواد جعفري وارد ميدان نبرد با ظلم شدم. جواد، بسيار شجاع و نترس بود و بارها ديگر دوستانش که با ما به تظاهرات و راهپيمايي ميآمدند با ديدن شور و هيجان انقلاب در ايشان انگيزه‌ي مضاعف ميگرفتند و بهوجد ميآمدند. يک روز در حين تظاهرات، مأموران کماندوي رژيم به مردم حمله کردند و اسلحهي خود را به سمت برادرم نشانه بردند تا او را با تير بزنند. همينبين، يکي از دوستان جواد در نهايت مردانگي و فداکاري برادرم را هُل داد و خودش در معرض گلوله قرار گرفت و پس از اصابت تير به مقام شهادت نايل شد. بعد از آن حادثه، هميشه برادرم از اين که آن روز توفيق شهادت از وي سلب گرديد و نصيب دوستش شد متأسف بود. بعد از به بار نشستن خون شهيدان انقلاب و پيروزي قيام خون بر شمشير با حملهي ارتش منحوس عراق و آغاز جنگ تحميلي، بار ديگر فرصتهاي ناب ايثارگري به سراغ مردان بيادعاي ولايتمدار آمد و برادرم جواد نيز براي راهي شدن به جبههها لحظه شماري ميکرد. همهي اهل خانواده، دوستان و آشنايان در عجب آن همه صلابت، ايمان و اقتدار جواد بودند. انساني با چنين روحياتي که همسر و فرزندانش را براي سلامت اسلام تنها ميگذارد تا جبهههاي حق خالي نماند.

من هم به بهانهي اينکه ميخواهم در کنار برادرم جواد باشم از فرصت استفاده کردم و اوايل سال 1360 در معيت ايشان با کاروان رزمندگان اسلام راهي مناطق عملياتي جنوب شدم. حس زيبايي بود وقتي که خود را در کنار برادري با آن صفات برجسته و غيرت و جلال ميديدم. در عمليات بيتالمقدس، برق اشتياق و تمناي وصال را در چشمان برادرم ميديدم. از همه جلوتر حرکت ميکرد و صداي اللهاکبرش در دل دشمن، لرزه ميانداخت. پس از چندين مرحله اعزام به جبهه، يک روز رو به ايشان کردم و گفتم: برادر، شما که بارها راهي جبهههاي جنگ شدهايد و حتي طعم شيرين مجروحيت را نيز چشيديد، بهتر نيست نزد همسر و فرزندان خود باشيد و ديگران هم به وظيفهي خود عمل نمايند؟!

 همين که حرفم تمام شد ناگهان با صداي محکم و جدي جواب داد: در اين شرايط چگونه ميتوانم به بهانهي داشتن همسر و فرزند در خانه بنشينم تا دشمن آب و خاک کشورمان را تصرف کند. همهي ما وظيفه داريم به امر امام خود عمل کنيم و جبههها را پر نماييم. باشنيدن آن جواب، ترجيح دادم سکوت کنم و ديگر حرفي نزنم چون خودم به نوعي از ايشان راه جهاد و دفاع از حق را آموخته بودم. خرداد1363 در محور پاسگاه زيد مستقر بوديم و برادرم فرمانده دسته بود. يک روز در حال جابهجايي سنگرهاي خود بوديم که ايشان مرا صدا کرد و گفت: علي اکبر، برو واحد تدارکات و مقداري آبليمو و شکر بگير تا براي بچهها شربت درست کنيم و در اين هواي گرم دلشان خنک شود. من هم بنا به دستورشان به طرف واحد تدارکات حرکت کردم و چند متري از برادرم دور نشده بودم که ناگهان صداي مهيب انفجاري بزرگ به گوشم خورد. بلافاصله نگاهم را به طرف سنگرمان کشاندم، ديدم برادرم جواد با بدني مجروح روي زمين افتاده است. دوان دوان خود را به او رساندم و با چفيهاي که داشتم زخم سرش را بستم اما بدنش از چند جا مجروح شده بود. سپس به کمک همرزمان، برادرم و چند نفر ديگر را که مجروح شده بودند، سوار آمبولانس کرديم و به اهواز برديم و پس از مداواي سطحي به تهران منتقل شدند. وقتي خانواده را از مجروحيت ايشان آگاه کردم آنان نيز خود را به تهران رساندند.

من هم براي آنکه جايش در جبهه خالي نماند دوباره خود را به منطقه رساندم و به رزمندگان ملحق شدم. ولي هميشه فکرم درگير آن بود اگر برادرم مرا براي گرفتن وسايل به تدارکات گردان نميفرستاد شايد من هم مثل او توفيق داشتم مجروح و يا شهيد شوم. ده روزي از مجروحيت برادرم جواد گذشت و سرانجام به علت شدت جراحات وارده به آرزوي ديرينهاش که شهادت در راه خدا بود، رسيد و باعث سر بلندي اسلام، انقلاب و مردم شهيدپرور موطن خود گرديد. شهيد جواد جعفري براي شادي دل رهبرش تا پاي جان در مقابل کفر ايستاد و آنقدر مسير خلوص و صداقت را پي کرد تا لايق رسيدن به مرتبهي کمال و رستگاري شد.

(راوي برادر شهيد)

 

«فرازي از بيانات شهيد»

من براي دفاع از ناموس، دين و كشورم قدم به ميدان نبرد گذاشتهام و به فرمان امام خويش لبيك گفتهام تا سلاح برادران شهيدم بر زمين نماند. امروز بر همهي ما تكليف است كه پشتيبان رهبر عزيزمان باشيم و در مقابل دشمنان تا آخرين قطرهي خون خود ايستادگي كنيم. افتخار ميكنم كه در اين جهاد بزرگ، جانم را فداي اسلام ميكنم. و از شما عزيزان ميخواهم راه شهيدان را ادامه دهيد و گوش به فرمان امام عزيز باشيد.

 

شهداي علي آباد آثار تاريخي شخصیت ها
    • قلعه مورچان

      قلعه مورچان

      قلعه مورچان در 5کیلومتری روستای علی آباد واقع شده است
    • باغ امین الرعایا

      باغ امین الرعایا

      این خانه توسط پدر میرزا محمود (معروف به حاج آقا ) ساخته شده است
    • آب انبار آقا

      آب انبار آقا

      قدمت این آب انبار به 500 سال پیش میرسد که توسط آقا سید رضی ساخته شده است.که ایشان در 5 نسل قبل از خاندان حسینی نسبت داشته اند.در کنار این آب انبار یک کوچه سرپوشیده قرار داشته است که به نام گذر آقا معروف بوده است.
    • مسجد امام حسن عسگری

      مسجد امام حسن عسگری

      ساختمان مسجد دارای 700 سال می باشد.جایگاه مسجد در قلعه قدیم بوده است که آن قلعه در 750 سال پیش وجود داشته است.
    • منزل حاج علی وکیل

      منزل حاج علی وکیل

      منزل حاج علی وکیل دارای70 سال قدمت می باشد و در ساخت آن از اصول ناب معماری سنتی استفاده شده است.
    • منزل حاج حبیب  وکیل

      منزل حاج حبیب وکیل

      منزل حاج حبیب وکیل دارای 75 سال قدمت می باشد و در ساخت آن از اصول ناب معماری سنتی استفاده شده است.
    • خانه عمارت

      خانه عمارت

      خانه عمارت
    • منزل ارباب(منزل شرافت خانم)

      منزل ارباب(منزل شرافت خانم)

      به خانه آقا حسین خانی معروف است و آن را میرزا محمود امین رعایا ساخته است و قدمت آن نزدیک 160 سال می باشد.
    • منزل اربابی

      منزل اربابی

      این خانه توسط محمد جعفر فرزند میرزا بابا در 160 سال پیش ساخته شده است.
    • امام زاده  شاهزاده عباس

      امام زاده شاهزاده عباس

      این شاهزاده در 700 سال پیش به خاک سپرده شده است که از 8 پشت از فرزندان امام علی نقی می باشد.
    • منزل آقا رضا رعیت

      منزل آقا رضا رعیت

      این خانه در محله واحدی بوده است و توسط حسینعلی اسدالله قلی ساخته شده است که قدمت آن به 400 سال پیش میرسد.
    • منزل ذاکری

      منزل ذاکری

      این خانه بخشی از ساختمان خانه استاد حسین بوده است معروف به خانه آقایون بوده و حد فاصل این خانه و آب انبار گذری سرپوشیده که به گذر آقا معروف بوده است.
    • منزل حاج محمد صادقی و محمد قدیری

      منزل حاج محمد صادقی و محمد قدیری

      این خانه دارای 160 سال قدمت می باشد و توسط نصرالله کشاورز ساخته شده است.
    • منزل حسین ساعدی

      منزل حسین ساعدی

      این خانه توسط حاج قاسم ساخته شده که دارای قدمت حدود 500 سال می باشد.
    • منزل باقری

      منزل باقری

      این خانه بخشی از ساختمان خانه استاد حسین بوده است که در حال حاضر به سه خانه مسکونی تبدیل شده است.حدفاصل بین این خانه و آب انبار به گذر آقا معروف بوده است.
    • منزل ارباب

      منزل ارباب

      قدمت این خانه به 160 سال می رسد و توسط میرزا امین الرعایا ساخته شده است.

کلیه حقوق مطالب و عکس های سایت متعلق به شورای روستای علی آباد می باشد.

طراحی و برنامه نویسی: شرکت فناوری اطلاعات آیتیسا

Goup Code