سخن روز
  • دهه فجر انقلاب اسلامی، سرآغاز طلوع اسلام، خاستگاه ارزشهاي اسلامي، مقطع رهايي ملت ايران و بخشي از تاريخ ماست كه گذشته را از آينده جدا ساخته است

سخن رهبر

درود خدا بر این جوانهای اصفهانی، درود ملائکه‌ی الهی بر آنها، درود خدا بر مردم شهیدپرور اصفهان که پریروز آن تشییع‌ جنازه‌ی عجیب را برای این جوانها به راه انداختند. مردم اصفهان هم جزو پیشگامان این نهضت و این حرکتند. این خیلی کار مهمّی است.

آمار بازديد

بازديد امروز : 156
بازديد ديروز : 127
بازديد ماه : 3394
بازديد ماه گذشته : 3923
افراد آنلاين : 1
کل بازديد : 293619

تبلیغات

    شهید عین الله کوهی    فرزند لطف الله

    تاریخ شهادت : 1365
    محل شهادت : شلمچه،عملیات کربلای5

    تاریخ تولد : 1334
    محل تولد : سفید شهر

   خرداد 1334 سومين فرزند خانوادهي لطفاله کوهي در بخش نصرآباد از توابع شهرستان آران و بيدگل بهدنيا آمد تا گرمي بخش فضاي پر مهر و محبت خانواده باشد. عيناله با ياد و نام خدا در دامان عفيف و نجيب مادري صبور و فداکار و پدري با دستان پينهبسته و زحمتکش به شايستگي تربيت يافت و بالنده شد. آنگاه که به سن علم آموزي رسيد در زادگاهش راهي مدرسه شد و با همسالان خود به کسب علم و دانش مشغول گرديد و تا مقطع پنجم ابتدايي در همانجا تحصيل کرد. پايهي ششم را به شهر يزدل رفت و توانست با موفقيت مراتب تحصيل را به اتمام برساند.

    عيناله با آنکه علاقهي وافري به ادامهي تحصيل داشت اما بهسبب مشکلات موجود، بهناچار از ادامهي آن باز ماند و براي حمايت خانواده و تأمين مخارج زندگي وارد فعاليتهاي اجتماعي و کسب و کار شد. مدتي در مغازهي نانوايي کار کرد و سپس به حرفهي چلهدواني روي آورد و طولي نکشيد که تبحر خاصي در اين زمينه کسب نمود. شهيد عيناله کوهي در مسير تکامل جسماني براي سلامتي اهميت زيادي قائل بود و به ورزش کوهنوردي علاقه داشت. در زمينهي رشد و ارتقاي مباني ديني و اعتقادي نيز با کلام خدا مأنوس بود و بهجهت آنکه صوت دلنشيني داشت از قاريان قرآن مسجد اميرالمومنين نصرآباد بود که در هنگام تلاوت قرآن و خواندن دعاهاي ندبه، کميل، عاشورا، دل عاشقان به اهل بيت(ع) را به انوارشان پيوند ميزد. عيناله کوهي، انساني خوشرو، مهربان و اهل عدالتخواهي و دشمن ظالم بود در مقابل زيادهخواهي و زورگويي سکوت نميکرد و رفتار و کردارش را با مباني ديني و اسلام تبيين مينمود. سال 1352 سنت حسنهي ازدواج را جامهي عمل پوشاند و زندگي مشترک خود را با خانمي از جنس وفا و ديانت شروع کرد.

    سال 1353 به خدمت سربازي رفت و مدت دو سال در شهر بيرجند خدمت نمود و پس از اتمام سربازي وارد دانشسراي تربيت معلم شهر کاشان گرديد و در آنجا مشغول بهکار شد. عيناله در دانشسرا توانست به نيازهاي درونش دست يابد و منابع علمي، کتب ديني و مذهبي که در آنجا بود را در هر فرصتي مطالعه نمايد تا آگاهي و شناخت خود را ارتقا بخشد. وي در مسير پر شور انقلاب از فعالان نصرآباد بودکه به همراه اعضاي خانواده و دوستان مذهبي خود جهت آگاهسازي مردم نصرآباد، عليآباد و يزدل، اقدام مينمود و از هدايت کنندگان در تظاهرات و راهپيماييها بر عليه رژيم شاه بود. به سبب گستردگي فعاليتهايش مورد شناسايي عمال رژيم قرار گرفت و حکومت، اقدام به دستگيري وي کرد اما با هوشياري او و همرزمانش، مأموران رژيم ناکام ماندند.

    شهيد عيناله کوهي هر چه داشت براي پيروزي انقلاب اسلامي در طبق اخلاص نهاد و حتي بعد از به ثمر رسيدن انقلاب به رهبري حضرت امام(ره) کماکان با نهادهاي انقلابي خدمتگزار از جمله جهاد سازندگي و پايگاههاي بسيج همکاري ميکرد تا آسيبي به پيکر انقلاب وارد نشود. عيناله کوهي از هنرمندان تئاتر بود و بارها روي صحنه ايفاي نقش نمود. در دوران دفاع مقدس و مقابله با دشمنان اسلام، ضمن آنکه جوانان را بهسوي جبههها و دفاع از فرمان رهبري فرا ميخواند، خودش نيز با اقتدار از سال 1363 به همراه ساير برادران خود، راهي مناطق عملياتي شد تا از اين موهبت الهي بينصيب نباشد.

    شهيد عيناله کوهي، در مقابل مشکلات و ناملايمات روزگار چون کوهي استوار بود و براي حفظ ارزشها و حفاظت از انقلاب اسلامي همسر و فرزندانش را به صبر و شکيبايي سفارش ميکرد تا الگويي براي ديگر رزمندگان اسلام باشند. او با قلبي سرشار از حب الهي، نداي حسين زمان خود را با گوش جان شنيد و بارها براي اثبات حقانيت نظام اسلامي و مقابله با متجاوزان نداي هجرت سر داد و سرانجام در اسفند 1365 در منطقهي عملياتي شلمچه، ديگر تاب پاگير شدن در زندان دنيا را نداشت و بالهايش را براي پرواز به سوي معبود گشود و تير و ترکشهاي دشمن، بهانهاي شد تا برات شهادتش در راه خدا امضا شود و از کربلاي شلمچه به مقام شهادت واصل گردد و نيک نامي را در صحيفهي ناميان گمنام از خود بهجاي گذارد.

 

«مثل تو»

آن روزها که برادرم عيناله کوهي در ميان شمعهاي معرفتشناسي و قرب الهي ميسوخت و آبديده ميشد، من هنوز به دنبال شناختن الفباي کودکي بودم و خود را با بازيهاي کودکانه سرگرم ميکردم، اما هرگز آن صداي دلنشين و پر از حزني که براي اهل بيت(ع) در دعاهاي ندبه، کميل و ابوحمزه سر ميداد از ياد نخواهم برد که چگونه اشکها را با عشق پاک و بيآلايش پيوند ميزد.

 برادرم عيناله با آنکه شرايط بهتر زندگي کردن و يک شبه پولدار شدن برايش سخت نبود، اما هرگز ايمانش را به دنيا نفروخت و حتي با همسر و شش فرزند در دو اتاق کاهگلي سجدهي شکر را مخلصانه به درگاه خدا هديه ميکرد تا به شکرانه‌ي آن همه ديانت و صفاي باطني، رسم بندگي را به نيکي بهجاي آورد. در اوايل شروع جنگ تحميلي، ايشان مسوول ستاد پشتيباني جنگ در نصرآباد بودند و ضمن جمعآوري کمکهاي مردمي براي رزمندگان در جبهه ها، کمکهاي غير نقدي از قبيل وسايل، البسه، لوازم التحرير و غيره... را نيز براي هموطنان جنگ زده جمعآوري ميکرد.

 بارها ساکهاي پر از پول و وسايل گوناگون به منزل ميآورد و ما ميديديم که چگونه از آنان محافظت ميکند تا صحيح و سالم و بدون کم و کاست تحويل ستاد مرکز بدهد. گاهي با خودش لوازم التحرير متنوعي ميآورد که چشم هر کودک و دانشآموزي را مينواخت و ما فقط نظارهگر آنها بوديم و اجازه نداشتيم حتي به آن وسايل نزديک شويم. اين همان تعهد و دقت در امانتداري و حقالناس را در وجود شهيد عيناله کوهي معنا ميکرد که فقط و فقط ميبايست به رعايت اصول و مباني شرعي و اخلاقي ميانديشيد تا نزد خدايش سر بلند شود. بعدها که ما برادران و خواهران بزرگتر شديم، هر چقدر که تلاش کرديم تا شايد روزي بتوانيم همچون برادر شهيدمان عيناله شويم،کاري بس دشوار بود و شايد ناشدني، زيرا:

 کي توان مثل تو اي صاحب دلها گشتن

       که محــال است دگرمثل تو عابد گشتن

(راوي برادر شهيد )

«شهادتم نزديک است»

شهيد کوهي به سبب آنکه بارها به جبههها اعزام شده بود و در مناطق جنگي حضور داشت، از ترکش عراقيها، بدنش بينصيب نماند و وجود آن ترکشها او را اميدوار ميکرد تا شايد روزي توفيق شهادت نيز برايش رخ دهد. ما هم چون از شرايط و وضعيت منطقه آگاه بوديم يک روز با ماژيک روي پيراهنش نوشتيم: اين بدن از ورود هرگونه ترکش ممنوع. شهيد عيناله کوهي وقتي آن پيراهن را پوشيد و از سنگر خارج شد، يکي از رزمندهها به وي گفت: آقاي کوهي مگر بدنت از آهن است که چنين چيزي را پشت پيراهنت نوشتي؟ شهيد کوهي که از ماجرا خبر نداشت با تعجب پيراهن خود را در آورد، نگاه کرد و جمله را خواند. چون ميدانست اين نوع شيطنتها مخصوص من و يکي دو نفر از بچههاي همسنگر است بلافاصله نزد من آمد و با لحني خاص گفت: اين چيه که پشت پيراهنم نوشتي؟ حداقل يک جملهاي که بچهها را به وجد آورد مينوشتي. سپس پيراهنش را عوض کرد و پشت آن يکي پيراهن نوشت «اول شهادت و بعد زيارت».

شهيد عيناله کوهي در آخرين اعزامش به جبهه، زمانيکه در منطقه شلمچه بوديم بارها ميگفت: شهادتم نزديک است و انگار ميدانست که زمان وصال نزديک است، زيرا شبهاي آخر چنان با سوز و گداز با خدايش راز و نياز ميکرد و دل به معشوق ميسپرد که همهي بچهها فهميده بودند دل از دنيا بريده و به ژرفاي معناي شهادت پي بردهاست.

(راوي همرزم شهيد)

«مرد خدا»

وقتي که به سير تکاملي برادر بزرگم شهيد عيناله کوهي ميانديشم، جواب بسياري از سوالات را که شايد آن روزها درک و فهمش برايم آسان نبود پي ميبرم. انساني با بضاعت محدود و کمبودهاي فراوان و مسيري پر فراز و نشيب، روزگار را در پيش روي خود ميديد اما لحظهاي نخواست خستگي و بيانگيزه شدن را تجربه کند. نخست خودسازي و خودشناسي را سرلوحهي تکامل خويش قرار داد و سپس با استعانت از ائمه معصومين(ع) و توکل، خود را در چشمهسار معرفت الهي رها نمود تا از زنگارهاي دنياي مادي و تعلقاتش برهد و چون سالکان و زاهدان سجادهنشين زندگي کند.

 او آموخته بود چگونه بايد جايگاه انساني را ارج نهاد و مکارم اخلاقي و شعائر ديني را درک کرد. در مقابل ظلم، سکوت جفاي نابخشودني محسوب ميشد و جهاد در راه خدا بهترين پاداش براي بندگان صالح خدا بود. شهيد عيناله کوهي آنقدر صالحات از خود بهجا گذاشت تا نسلهاي بعد از او به بهانهي نبودن، نداشتن و ندانستن راه ناصواب را پي نکنند. وي نخستين کسي بود که در دوران خفقان و جور حکام طاغوت مبادرت به تأسيس انجمن اسلامي در نصرآباد نمود تا ريشههاي اسلام در آنجا نخشکد. وي از عناصر برجسته ياران امام(ره) بود که در مسير آزادي و مبارزه با ظلم، رسالت آشکاري را در بين مردم نصرآباد، عليآباد و يزدل بر عهده داشت.

 عيناله کوهي، مرگ در راه رسيدن به کمال را افتخاري وصفناپذير ميدانست و برايش قيد زمان و مکان معنا نداشت و جلادان اهريمني از وجود پر صلابت چنين انسانهاي نستوهي به خود ميلرزيدند و در صدد به شهادت رساندنشان نقشه در سر ميپروراندند. چقدر سخت است ببيني و بداني، کساني که از پوست، گوشت و خون تو هستند، بيتابانه براي ديدنت لحظهشماري ميکنند تا دست نوازش و حمايت را بر سرشان بکشي اما عيناله کوهي آن همه احساسات ناب و عواطف عاشقي را با عشق به مولايش معاوضه نمود و با خدايش معامله کرد، تا سوال رفتنش بيپاسخ نماند. آري، شهيد عيناله کوهي مقيم خانهي عشق بود و انيس ياد خدا، شرار آتش شوق داشت و اسير بندگي معبود، رها ز نام و نشان بود و به وصل تشنهتر، ز هجر خويش رها گشت و شکيب، صدق و محبت را قبلهي جان نموده بود زيرا او مرد خدا بود.

(راوي برادر شهيد)

«فرازي از وصيتنامهي شهيد»

از اين خانههاي خاكي دنيا و زرق و برقش چشم بپوشيد و خانهي آخرت را آباد كنيد. رفتن شما مردم حزبا... به پايگاه، خاري است بر چشم منافقين و دشمنان اسلام.

برادرانم، اميدوارم كه ادامه دهندهي راهم باشيد. خواهرانم، با عفت و حجابتان راه زينب را بپيماييد. در نمازهاي جماعت و وحدت، شركت فعال داشته باشيد و حامي انقلاب و رهبري باشيد.

 

 

شهداي علي آباد آثار تاريخي شخصیت ها
    • قلعه مورچان

      قلعه مورچان

      قلعه مورچان در 5کیلومتری روستای علی آباد واقع شده است
    • باغ امین الرعایا

      باغ امین الرعایا

      این خانه توسط پدر میرزا محمود (معروف به حاج آقا ) ساخته شده است
    • آب انبار آقا

      آب انبار آقا

      قدمت این آب انبار به 500 سال پیش میرسد که توسط آقا سید رضی ساخته شده است.که ایشان در 5 نسل قبل از خاندان حسینی نسبت داشته اند.در کنار این آب انبار یک کوچه سرپوشیده قرار داشته است که به نام گذر آقا معروف بوده است.
    • مسجد امام حسن عسگری

      مسجد امام حسن عسگری

      ساختمان مسجد دارای 700 سال می باشد.جایگاه مسجد در قلعه قدیم بوده است که آن قلعه در 750 سال پیش وجود داشته است.
    • منزل حاج علی وکیل

      منزل حاج علی وکیل

      منزل حاج علی وکیل دارای70 سال قدمت می باشد و در ساخت آن از اصول ناب معماری سنتی استفاده شده است.
    • منزل حاج حبیب  وکیل

      منزل حاج حبیب وکیل

      منزل حاج حبیب وکیل دارای 75 سال قدمت می باشد و در ساخت آن از اصول ناب معماری سنتی استفاده شده است.
    • خانه عمارت

      خانه عمارت

      خانه عمارت
    • منزل ارباب(منزل شرافت خانم)

      منزل ارباب(منزل شرافت خانم)

      به خانه آقا حسین خانی معروف است و آن را میرزا محمود امین رعایا ساخته است و قدمت آن نزدیک 160 سال می باشد.
    • منزل اربابی

      منزل اربابی

      این خانه توسط محمد جعفر فرزند میرزا بابا در 160 سال پیش ساخته شده است.
    • امام زاده  شاهزاده عباس

      امام زاده شاهزاده عباس

      این شاهزاده در 700 سال پیش به خاک سپرده شده است که از 8 پشت از فرزندان امام علی نقی می باشد.
    • منزل آقا رضا رعیت

      منزل آقا رضا رعیت

      این خانه در محله واحدی بوده است و توسط حسینعلی اسدالله قلی ساخته شده است که قدمت آن به 400 سال پیش میرسد.
    • منزل ذاکری

      منزل ذاکری

      این خانه بخشی از ساختمان خانه استاد حسین بوده است معروف به خانه آقایون بوده و حد فاصل این خانه و آب انبار گذری سرپوشیده که به گذر آقا معروف بوده است.
    • منزل حاج محمد صادقی و محمد قدیری

      منزل حاج محمد صادقی و محمد قدیری

      این خانه دارای 160 سال قدمت می باشد و توسط نصرالله کشاورز ساخته شده است.
    • منزل حسین ساعدی

      منزل حسین ساعدی

      این خانه توسط حاج قاسم ساخته شده که دارای قدمت حدود 500 سال می باشد.
    • منزل باقری

      منزل باقری

      این خانه بخشی از ساختمان خانه استاد حسین بوده است که در حال حاضر به سه خانه مسکونی تبدیل شده است.حدفاصل بین این خانه و آب انبار به گذر آقا معروف بوده است.
    • منزل ارباب

      منزل ارباب

      قدمت این خانه به 160 سال می رسد و توسط میرزا امین الرعایا ساخته شده است.

کلیه حقوق مطالب و عکس های سایت متعلق به شورای روستای علی آباد می باشد.

طراحی و برنامه نویسی: شرکت فناوری اطلاعات آیتیسا

Goup Code