سخن روز
  • آیت الله بهجت:(رحمه الله علیه) این دعا خیلی عالی است که دستور داده شده است در زمان غیبت خوانده شود که: (یا اللهُ، یا رَحمانُ، یا رحیمُ، یا مُقَلِّبَ القُلُوبِ، ثَبِّت قَلبی علی دینک!: ای خدا، ای رحمت گستر، ای مهربان، ای گردانندۀ دلها، دل مرا بر دینت ثابت و استوار گردان!)

سخن رهبر

یک دلیل بر قدرت جمهوری اسلامی، همین ائتلافهایی است که آمریکا در منطقه انجام میدهد. اگر آمریکا میتوانست در مقابل جمهوری اسلامی کار مورد نظر خود را انجام بدهد، احتیاج نداشت با این کشورهای رو‌سیاهِ بدنامِ مرتجع، در منطقه ائتلاف تشکیل بدهد و از آنها کمک بخواهد

آمار بازديد

بازديد امروز : 25
بازديد ديروز : 81
بازديد ماه : 2321
بازديد ماه گذشته : 3377
افراد آنلاين : 1
کل بازديد : 258543

تبلیغات

    شهید داوود جوادی    فرزند حبیب الله

    تاریخ شهادت : 1362
    محل شهادت : کردستان (دیوان دره )

    تاریخ تولد : 1341
    محل تولد : علی آباد

   در اولين روز آبان 1341 نوزادي از بوستان شقايق و به پاکي گلبرگهاي بهاري در روستاي عليآباد از توابع شهرستان آران و بيدگل در خانوادهاي کشاورز و کم توقع از تعلقات دنيوي چشم به جهان گشود و لبخند شادماني را بر لبان والدين خود نشاند. داوود، نام نيکي بود که برايش برگزيدند و از اوان کودکي سعي نمودند تا فرزندشان را به نيکي تربيت نمايند. داوود، دوران پرشور و نشاط کودکي را در محيط بيآلايش و پاک روستا سپري کرد و در سن هفت سالگي وارد مدرسهي روستايشان شد و تا مقطع پنجم ابتدايي کسب علم نمود. وي به علت امکانات کم و بضاعت محدود خانواده بهناچار ترک تحصيل کرد و براي تأمين معيشت زندگي به حرفهي چلهدواني مشغول شد.

    داوود جوادي بهواسطهي تربيت ديني و اسلامي که داشت، با عبادت و شرکت در محافل و مجالس ديني و مذهبي، خوي گرفت و ميعادگاهش با خالق يکتا در مسجد امام حسن عسکري عليآباد بود. وي مدت دو سال نزد روحاني روستا، حاج سيد جواد حسيني به آموختن قرآن پرداخت و وجودش را به کلام حق، معطر ساخت. پس از مدتي کار چلهدواني، به شغل کاشي کاري روي آورد و تا سال 1360 در اين حرفه، اشتغال داشت و مهارت زيادي کسب نموده بود. داوود، جواني خوش خلق، مردمدار و اهل صلهي ارحام بود.

   اخلاق نيک و رفتار خداپسندانهاش همه را بهسوي خود ميکشاند و همه از مصاحبت با وي لذت ميبردند. داوود با آنکه در روزهاي درگيري و مبارزهي مردم انقلابي در مقابل حکومت منفور پهلوي نوجوان بود اما با تيزهوشي و دقت نظر خود توانست جايگاه و منزلت رهبر انقلاب را بشناسد و خود را سرباز انقلاب و ميهن اسلامياش ميدانست. آذر1360 قريب يکسال از عمر جنگ تحميلي سپري شده بود و داوود براي دفاع از مرز و بوم کشورش و کوتاه نمودن دست اجانب، لباس مقدس سربازي را به تن کرد تا زير پرچم اسلام به نظام خدمت کند.

    پس از گذراندن دورهي آموزشي در پادگان اصفهان مدتي در ژاندارمري نطنز و بادرود، خدمت کرد و سپس اواسط دي 1361 راهي منطقهي کردستان شد و در پايگاه حسينآباد سنندج ادامهي خدمت داد. شهيد داوود جوادي، ماهها در منطقهي جنگي و عملياتي از خادمان بيادعاي نظام جمهوري اسلامي بود و با هوشياري و ايثارگري در کنار همرزمانش اجازهي هرگونه شرارت و جسارت را از ضد انقلاب و متجاوز گرفت و سرانجام در نهم مهر1362 در حين مأموريت به همراه چند تن از همرزمانش به کمين ضد انقلاب برخورد کردند و پس از درگيري سخت و مقاومت جانانه، تا آخرين نفس نگذاشت مزدوران خود فروخته به نيات شوم خود دست يابند و با صلابت و استواري ايستادگي نمود. تا اينکه بر اثر اصابت گلولهي نابکاران و شبپرستان به درجهي عظماي شهادت دست يافت و چون کبوتران سبکبال بهسوي معشوق و معبود خود پرواز کرد و مدال زرين و پرافتخار ناميان گمنام سرزمين عاشقان ولايت را برگردن آويخت تا يادش هميشه در يادمان باقي بماند.

 

«ياد و خاطره شهدا هميشه زنده خواهد ماند»

با آنکه جنگ بود و شرايط در مناطق مرزي کشورمان از سوي ضد انقلاب و ايادي مزدورش به شدت تهديد ميشد و از هر نظر از سوي اجانب در تحريم بوديم اما جوانان باغيرت و وفادار به انقلاب و رهبري، با همان امکانات کم و محدود خود همهي تلاش خود را بهکار ميبستند تا نگذارند خدشهاي بر پيکرهي انقلاب اسلامي و ارزشهايمان وارد گردد.

 برادرم داوود، همان سالهاي نخست جنگ تحميلي در منطقهي کردستان خدمت ميکرد و با وجود آنکه از گوشه و کنار به گوشمان ميرسيد که رزمندگان عزيز در جبهههاي جنگ چه وضعيت نامطلوب و سختي را تحمل ميکنند ولي با ايمان و عشق به ائمه(ع) و ولايت، چون کوه ايستاده‌اند. اما زمانيکه داوود از منطقه به مرخصي ميآمد و پدر و مادرم در مورد محل خدمتش از وي ميپرسيدند، هميشه طوري با آب و تاب حرف ميزد که شنونده فکر ميکرد آنها در بهترين شرايط و با بهترين امکانات رفاهي در حال خدمت کردن و جنگ با دشمن هستند و اين هم از باورهاي ديني و ايمان باطني‌اش بود. نميدانم آن روزها جبهههاي جنگ چه نيرو و خاصيتي را در خود داشت که هر رزمندهاي پا به آن وادي ميگذاشت ديگر برايش آرزوهاي پيش پا افتاده و نقشههاي گوناگون دنيا کم رنگ ميشد.

 يک روز، والدينمان داوود را صدا کردند و گفتند: داوود جان، حال که خدمت سربازيات رو به اتمام است، آرزو داريم اولين فرزند خود را در لباس دامادي ببينيم. داوود هم بعد از شنيدن پيشنهاد خانواده، جواب داد: پدر و مادر عزيزم، من در حال حاضر وظيفهي مهمتري دارم و بايد به آن عمل کنم و شايد در حين انجام اين وظيفه هر حادثهاي رخ دهد. پس اين رسم جوانمردي نيست که با زندگي و آينده دختري که با يک دنيا آرزو ميخواهد ازدواج کند بازي کنم. اگر خدا خواست و قسمت شد، بعد از آنکه به تکليفم عمل کنم، شما را نيز خوشحال خواهم کرد. آري، برادرم داوود خوب ميدانست راهي را که انتخاب کرده است، مرد عمل ميخواهد و بايد دل به غير نسپرد.

يکبار داوود به همراه برادر کوچکترمان براي زيارت حرم حضرت معصومه(ع) از عليآباد به قم رفتند و زمانيکه در آنجا بودند با تشييع پيکر چند شهيد مواجه شدند و وقتي داوود مراسم باشکوه تشييع پيکر آن شهدا را بردوش مردم شهيد پرور ديد، رو به برادرمان کرد و گفت:

همهي ما روزي از اين دنيا خواهيم رفت، پس چه بهتر که شهيد شويم. چون ياد و خاطرهي شهدا هميشه زنده خواهد ماند. شايد آن روز دل دردمند و عاشق برادرم داوود آنقدر ميل شهادت داشت و با آه و حسرت به مقام شهدا خيره بود که دعا و خواستهاش مورد قبول حضرت دوست قرار گرفت و زمانيکه خبر شهادت وي را برايمان آوردند بهياد آن جملهاش افتادم که برادرم ميگفت: آري، «ياد و خاطره شهدا هميشه زنده خواهد ماند».

شهيد داوود جوادي، حديث عاشقي عارف بود که قامت سبز خود را به قافلهي ناميان گمنام پيوند زد. حديث انساني بود که دست شيطان را بست و پاي خود را از بند او آزاد کرد و در اين آزادي به اسارت عشق درآمد و از جام جهاد الهي، شربت زلال محبت و معرفت نوشيد و در راه دوست کوشيد. بندگي خدا کرد و عشق ولايت را برگردن نهاد و در عمق جان نشاند و به وعدههاي حضرت حق، باور و يقين يافت و بوستان وجودش را از گلهاي رضاي حق خرم نمود.

(راوي خواهر شهيد)

 

«عکس یادگاری»

بی‌شک، تمام آنهایی که توانستند خود را به مقام عظمای شهادت متصل نمایند و از زمین پَر کشیده و ملکوتی شوند، هم دست‌شان و هم دل‌شان پُر بود از کالاهای گران‌بهایی که خداوند خریدارش بود. توشه‌ای پُر از اخلاص در عمل، و صداقت در رفتار، و دیانتی به زلالی فطرت پاک انسانی که گوشه‌ای از ره توشه‌ی این گل‌های بوستان معرفت الهی بود و اینجاست که به این باور می‌رسیم آری خداوند، گل‌چین است و می‌داند که چه کسانی را باید به نزد خود فرا بخواند.

شهید داوود جوادی، شاید به ظاهر تمام جوانان هم سن و سالش در زمان موعد، لباس رزم بر تن نمود تا زیر پرچم اسلام در مقابل کفر خدمت کند، ولی در همان روزهای پایانی که خیلی‌ها لحظه شماری می‌کردند تا زودتر خدمت سربازی خود را به اتمام برسانند و به آغوش گرم خانواده برگردند. داوود که در ژاندارمری سنندج خدمت می‌کرد، هر بار که برای دیدن دوستان و هم روستایی‌های خود به لشکر امام حسین(ع) مقر7 تیر می‌آمد، با دیدن رزمنده‌های بسیجی، بی‌تاب‌تر از قبل میشد و نمی‌خواست دل از جبهه و جنگ بِکند. حال و هوای معنوی جبهه و آن صفا و صمیمیتی که در بین نیروهای رزمنده‌، حاکم بود هر دلداده‌ای را مفتون و مغلوب خود می‌کرد. داوود آخرین باری که از مرخصی آمد و می‌بایست هفته‌های پایانی خدمت سربازی‌اش را سپری می‌کرد یک روز برای دید و بازدید به مقر ما آمد و مثل همیشه بچه‌ها با استقبال گرم، و خوش و بشهای جور واجور از وی پذیرایی کردند. آن روز اخلاق و برخورد داوود از جنس دیگری بود و همان روز با اصرار خودش چند عکس یادگاری با او و بچههای رزمنده گرفتیم، شاید آن زمان اصلاً فکرش را هم نمیکردم که در پس این عکس‎های یادگاری چه حکایتی نهفته باشد. فقط تنها چیزی که به ذهنم میرسید آن بود که داوود میخواهد از روزهای آخر خدمتش، چند عکس و تصویر داشته باشد. آن روز خیلی به ما خوش گذشت و داوود هم در حین خداحافظی از جمع دوستان بسیجی و همولایتیهایش، انگار میخواست چیزی بگوید. بهناچار از هم جدا شدیم و او به محل خدمتش که محور دیوان دره بود رفت. پیش خودم میگفتم این بار که به مرخصی بروم، حتماً داوود سربازی‌اش تمام شده و مشغول کار و زندگی خود خواهد بود، غافل از اینکه داوود در همان روزهای پایانی خدمتش از خداوند چیزی طلب کرده بود که همه را به حیرت وا داشت و چند روز بعد، با شنیدن خبر شهادتش تازه فهمیدیم شهادت را به هر بهانهای و بهایی نمیتوان ستاند، بلکه همهی آنانی که عنصر اخلاص و ایمان شان بالاتر بود شایستهی مقام عندربهم یرزقون میشدند.

(راوی همرزم شهید، خسرو ابراهیمی)

 

«فرازي از بيانات شهيد»

پروردگارا، تو را شاكرم كه امروز فرصت به من دادي تا بتوانم براي دينم و ارزشهاي انقلاب اسلامي خدمت كنم. آرزو دارم در راه خدا اين جان ناقابل خود را تقديم كنم. برادران و خواهران، بدانيد اسلام امروز به همت و تلاش شما ميتواند پايدار بماند و هرگز دشمن به خود اجازه نخواهد داد ضربهاي به اسلام و انقلاب اسلامي وارد كند. هميشه در خط ولايت باشيد و دعا و توسل به ائمه معصومين(ع) را فراموش نكنيد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شهداي علي آباد آثار تاريخي شخصیت ها
    • قلعه مورچان

      قلعه مورچان

      قلعه مورچان در 5کیلومتری روستای علی آباد واقع شده است
    • باغ امین الرعایا

      باغ امین الرعایا

      این خانه توسط پدر میرزا محمود (معروف به حاج آقا ) ساخته شده است
    • آب انبار آقا

      آب انبار آقا

      قدمت این آب انبار به 500 سال پیش میرسد که توسط آقا سید رضی ساخته شده است.که ایشان در 5 نسل قبل از خاندان حسینی نسبت داشته اند.در کنار این آب انبار یک کوچه سرپوشیده قرار داشته است که به نام گذر آقا معروف بوده است.
    • مسجد امام حسن عسگری

      مسجد امام حسن عسگری

      ساختمان مسجد دارای 700 سال می باشد.جایگاه مسجد در قلعه قدیم بوده است که آن قلعه در 750 سال پیش وجود داشته است.
    • منزل حاج علی وکیل

      منزل حاج علی وکیل

      منزل حاج علی وکیل دارای70 سال قدمت می باشد و در ساخت آن از اصول ناب معماری سنتی استفاده شده است.
    • منزل حاج حبیب  وکیل

      منزل حاج حبیب وکیل

      منزل حاج حبیب وکیل دارای 75 سال قدمت می باشد و در ساخت آن از اصول ناب معماری سنتی استفاده شده است.
    • خانه عمارت

      خانه عمارت

      خانه عمارت
    • منزل ارباب(منزل شرافت خانم)

      منزل ارباب(منزل شرافت خانم)

      به خانه آقا حسین خانی معروف است و آن را میرزا محمود امین رعایا ساخته است و قدمت آن نزدیک 160 سال می باشد.
    • منزل اربابی

      منزل اربابی

      این خانه توسط محمد جعفر فرزند میرزا بابا در 160 سال پیش ساخته شده است.
    • امام زاده  شاهزاده عباس

      امام زاده شاهزاده عباس

      این شاهزاده در 700 سال پیش به خاک سپرده شده است که از 8 پشت از فرزندان امام علی نقی می باشد.
    • منزل آقا رضا رعیت

      منزل آقا رضا رعیت

      این خانه در محله واحدی بوده است و توسط حسینعلی اسدالله قلی ساخته شده است که قدمت آن به 400 سال پیش میرسد.
    • منزل ذاکری

      منزل ذاکری

      این خانه بخشی از ساختمان خانه استاد حسین بوده است معروف به خانه آقایون بوده و حد فاصل این خانه و آب انبار گذری سرپوشیده که به گذر آقا معروف بوده است.
    • منزل حاج محمد صادقی و محمد قدیری

      منزل حاج محمد صادقی و محمد قدیری

      این خانه دارای 160 سال قدمت می باشد و توسط نصرالله کشاورز ساخته شده است.
    • منزل حسین ساعدی

      منزل حسین ساعدی

      این خانه توسط حاج قاسم ساخته شده که دارای قدمت حدود 500 سال می باشد.
    • منزل باقری

      منزل باقری

      این خانه بخشی از ساختمان خانه استاد حسین بوده است که در حال حاضر به سه خانه مسکونی تبدیل شده است.حدفاصل بین این خانه و آب انبار به گذر آقا معروف بوده است.
    • منزل ارباب

      منزل ارباب

      قدمت این خانه به 160 سال می رسد و توسط میرزا امین الرعایا ساخته شده است.

کلیه حقوق مطالب و عکس های سایت متعلق به شورای روستای علی آباد می باشد.

طراحی و برنامه نویسی: شرکت فناوری اطلاعات آیتیسا

Goup Code