سخن روز
  • دهه فجر انقلاب اسلامی، سرآغاز طلوع اسلام، خاستگاه ارزشهاي اسلامي، مقطع رهايي ملت ايران و بخشي از تاريخ ماست كه گذشته را از آينده جدا ساخته است

سخن رهبر

درود خدا بر این جوانهای اصفهانی، درود ملائکه‌ی الهی بر آنها، درود خدا بر مردم شهیدپرور اصفهان که پریروز آن تشییع‌ جنازه‌ی عجیب را برای این جوانها به راه انداختند. مردم اصفهان هم جزو پیشگامان این نهضت و این حرکتند. این خیلی کار مهمّی است.

آمار بازديد

بازديد امروز : 349
بازديد ديروز : 160
بازديد ماه : 685
بازديد ماه گذشته : 3059
افراد آنلاين : 4
کل بازديد : 272406

تبلیغات

    شهید سید محمد موسوی    فرزند سید ناصر

    تاریخ شهادت : 1365
    محل شهادت : شلمچه عملیات کربلای 5

    تاریخ تولد : 1348
    محل تولد : علی آباد

   شهيد سيد محمد موسوي، در نخستين روز بهاري 1348 با نسيم دلانگيز بهار طبيعت، زندگي پاک و بيآلايش خود را در روستاي عليآباد از توابع شهرستان آران و بيدگل در خانوادهاي ساده زيست و دامدار که با سختي و تلاش بسيار روزي حلال کسب ميکردند آغاز نمود و نگاه معصومانهاش، حکايت از فطرتي ناب و سيرتي مملو از معنويات داشت. سيد محمد، ششمين و آخرين فرزند خانواده بود و به علت کهولت سن والدين از همان کودکي، عصاي دست و يار و ياور والدين خود محسوب ميشد.

    روزها به همراه پدر، دامداري ميکرد و تمام دنيايش در همان صحرا و همنشيني با طبيعت و نگهداري از دامها سپري ميشد. بضاعت کم و تنگ دستي خانواده به او اجازه نميداد طعم شيرين دوران کودکي را با همسالانش تجربه کند و حلاوت پشت ميز نشستن و درس آموختن را بچشد. با آنکه نتوانست وارد مدرسه شود اما به سبب علاقه بسياري که در فراگيري علم و دانش از خود نشان ميداد نزد برادران و خواهران، خواندن و نوشتن را ياد گرفت. روزگار، شايد آن زمان روي خوشش را از سيد محمد دريغ کرده بود اما آينده و تقدير او را گونهي ديگري ميخواست. روح پاک و تهي از هرگونه معصيت، شخصيت و سيماي سيد محمد را نجيبتر و وارستهتر مينمود. از کمک به ديگران لذت ميبرد و در برابر ناملايمات و سختيهاي روزگار، صبوري و توکل به خدا را پيشه ميکرد. آنقدر آرام و محبوب بود که گرد و غبار گناه و لغزش، اجازهي گذر از کنارش را نداشت و مصداق اين حقيقت، خلوص در عبادت و با عشق شرکت کردنش در مراسمهاي عزاداري اهل بيت(ع) بود و مسجد امام حسن عسکري روستاي عليآباد، گواه بر اين مرد اتقيا است.

    شهيد سيد محمد موسوي، مدتي نزد برادر بزرگش که در تهران بود، رفت و تفاوت فضاي روستا را با زندگي شهري احساس کرد. آن همه ظلم و جور حکومت پهلوي که قابل توصيف نبود، باعث شد انقلاب اسلامي و قيام ملت ايران بر عليه عمال ستمشاهي، ذهن سيد محمد را درگير نمايد و علت و عوامل تحول انقلاب را در کشور درک کند و روحيهي عدالت خواهي و مقابله با استبداد و چپاولگري را در خود تقويت نمايد. پس از مدتي زندگي کردن در محيط شهر، دوباره به روستاي عليآباد مراجعه کرد و به حرفهي دامداري ادامه داد. سيد محمد، انقلاب اسلامي را با تمام داشتهها و خواستههاي به حقش شناخته بود و با همان امکانات محدود روستا، براي حمايت از انقلاب و امام به عضويت پايگاه بسيج عليآباد در آمد و در اوقات فراغت، آنجا فعاليت ميکرد.

    سال1363 جنگ تحميلي با تمام فراز و نشيبهايش به اوج خود رسيده بود و سيد محمد پانزده ساله که خود را موظف به اداي تکليف در قبال کشور، دين و رهبرش ميديد از طريق بسيج عليآباد براي اعزام به جبهه ثبت نام نمود و پس از گذراندن دورهي آموزشي در پادگان مالک اشتر اصفهان از طريق لشکر نجف اشرف، عازم مناطق جنگي کشور گرديد و بهعنوان نوجوان غيرتمند بسيجي در مقابل دشمنان دين و نظام اسلامي قد علم نمود.

    سيد محمد، ماهها در مناطق عملياتي غرب و جنوب بهعنوان تيربارچي از خادمان مخلص لشکر خميني کبير(ره) بود و در اين بين مجروح شد، اما با تعهد و اقتدار و وفايي که نسبت به امام و وطن داشت هرگز سنگر مقابله با کفر را خالي نگذاشت و سرانجام اين سلالهي سادات که از مکتب راستين مولايش حسين(ع) درس معرفت و کمال انساني را آموخته بود در عمليات کربلاي 5 در منطقهي شلمچه، پس از جدالي سخت بر اثر اصابت گلولهي تانک، بدنش آماج ترکشهاي سوزان گرديد و با نداي حق، لبيکگويان بهسوي عالم ابدي عروج کرد و چون ناميان گمنام، هفدهمين بهار زندگياش را با شهيدان در راه حق آغاز نمود تا بر سر سفرهي حضرت حق بنشيند و روزي بخورد.

«ميخواهم ازدواج کنم»

انسانهاي وارسته چنان روح بلندي دارند که جز تقرب به خدا به چيز ديگري‌نميانديشند. داشتن‌ايماني واقعي و مهار نمودن انفاس دنيوي باعث ميشود تا اطاعت‌خدا و ولايت را بر‌گردن نهاده و وجودشان‌سرشار از عشق به بهترينها شود و در دنيا بهدنبال رستگاري و جاودانگي بوده و از هر فرصتي براي رسيدن به سر منزل مقصود بهره ميبرند تا کارنامهاي بس درخشان را در دفتر اعمال خود ثبت نمايند. برادرم سيد محمد از همان دوران کودکي مظلوميت خاصي در چهرهاش هويدا بود و انگار دنيا با تمامي‌زشتي و زيباييهايش قادر به درک فطرت و ذات پاک درون او نبود.

 سيد محمد چون شبنمي زلال بر گل روزگار نشست و طراوت وجودش همهي ما را سرمست نمود و سپس با هجرتش صدها حسرت و افسوس بر دلها نشاند. معلوم بود که همهي خوبيهاي دنيا صدايش ميزنند و در دفتر افکار زندگياش، بدي معنا نداشت. با کمترينها سر ميکرد و هرگز از دست کجمرادي ايام، گله و شکايتي نميکرد.

 يک روز ديدم هنگام نهار، نان خالي به دندان گرفته است و براي رفع گرسنگي با اشتها و اشتياق لقمههاي نان را ميخورد. با ديدن آن صحنه به وي گفتم: سيد محمد جان، داخل يخچال غذا هست، چرا نان خالي ميخوري؟ سيد محمد با لبخندي گفت: خواهرم، اين نان خالي از هر چلوکبابي برايم لذيذتر است. برادرم سيد محمد به گونهاي خود را تربيت کرده بود که هيچگاه بهدنبال دنيا نرفت و خود را درگير مسايل پيش پا افتادهي آن نکرد. با آنکه از همهي برادران و خواهرانش کوچکتر بود اما ايمان و صبر و تقوايش براي همهي ما مثالزدني و قابل احترام بود. حتي زمانيکه ميخواست براي اعزام شدن به جبهه از پدرمان رضايت نامه بگيرد، همهي اعضاي خانواده فقط مبهوت همت، شعور و فهم سيد محمد پانزده ساله شده بوديم که پس از مخالفت پدرمان با رفتنش، رو به ايشان کرد و در نهايت ادب و احترام گفت: پدر جان، مگر شما نميخواهيد روز قيامت نزد جدتان رو سفيد شويد، من امروز بايد براي دينم و ناموسم به جبهه بروم تا دشمنان را از کشورمان بيرون کنيم. وقتي که پدر، آن اعتماد به نفس و غيرت و شرف را در سيد محمد ديد حرف براي گفتن نداشت و رضايت داد تا پسر نوجوانش به لشکر اسلام ملحق شود.

برادرم سيد محمد از سال 1363 وارد ميدان نبرد با دشمن متجاوز شد و بارها با حضور گرمش در کنار رزمندگان غيور باعث دلگرمي و تقويت روحيهشان ميشد. آخرين بار که ميخواست به جبهه برود از روستاي عليآباد به تهران آمد و چند روزي نزد ما بود. اما مثل هميشه، هرگز از زمان و چگونه رفتن خود به کسي چيزي نميگفت. شب آخر، رو به همسرم کرد و گفت: اين بار که از جبهه آمدم، ميخواهم شما برايم يک همسر مناسب انتخاب کنيد تا ازدواج کنم. همسرم از شنيدن اين خبر خوشحال شد و به سيد محمد قول داد دختري مومن و خوب برايش برگزيند. صبح فردا، چون برادر همسرم ميخواست به جبهه اعزام شود از سيد محمد خواستم در مغازه را باز کند و بعد از بدرقه برادر خانمم به مغازه بيايم، غافل از اينکه خود سيد محمد هم همان روز قرار بود اعزام شود.

 ساعت اعزام نيروها، براي بدرقهي رزمندگان به شهرداري کاشان محل تجمع و حرکت اتوبوسها رفتيم تا با برادر خانمم آخرين ديدار را انجام دهم. در حين خداحافظي، ناگهان چشمم به رزمندهي صندلي پشتي خورد که شباهت زيادي با سيد محمد ما داشت. حس کنجکاويام مرا واداشت داخل اتوبوس شوم. وقتي وارد شدم و دقت کردم، حدسم درست از آب در آمد و سيد محمد هم با بقيهي بچههاي رزمنده، عازم جبهه ميشد و از اين که باز هم آنگونه غريب و مظلوم، و بيآنکه کسي از رفتنش آگاه باشد اشک از چشمانم سرازير شد و آن آخرين ديداري بود که با هم داشتيم و سعادت نصيبم شد تا بار ديگر چهرهي رزمندهي عاشق و عابدمان را ببينم.

 چند وقت بعد، برادر همسرم که با سيد محمد در يک جبهه بود به مرخصي آمد و وقتي جوياي حال برادرم شدم، با طمأنينه حرف ميزد. همينبين، از سپاه کاشان تماس گرفتند و خبر شهادت سيد محمد را به ما اطلاع دادند. آري، شهيد سيد محمد موسوي، حسيني زيست و مسووليت پذيرفت و پرچم مبارزه بر دوش کشيد و همچون وارثان ميراث جهاد و شهادت، برگ زرين حياتش را به خون آذين بست. خاطر معطرش در صفحه صفحهي تاريخ درج شد تا در دل کوير به آباد ساختن دلها و جانهاي تشنه بپردازد.

(راوي خانواده شهيد )

«فرازي از وصيتنامهي شهيد»

اگر صد بار هم زير تركش خمپاره و گلولههاي دشمن كشته شوم، ميخواهم زنده شوم و از احكام اسلام دفاع كنم.

 

 

 

 

موسوی

 

موسوی

 

موسوی

 

شهداي علي آباد آثار تاريخي شخصیت ها
    • قلعه مورچان

      قلعه مورچان

      قلعه مورچان در 5کیلومتری روستای علی آباد واقع شده است
    • باغ امین الرعایا

      باغ امین الرعایا

      این خانه توسط پدر میرزا محمود (معروف به حاج آقا ) ساخته شده است
    • آب انبار آقا

      آب انبار آقا

      قدمت این آب انبار به 500 سال پیش میرسد که توسط آقا سید رضی ساخته شده است.که ایشان در 5 نسل قبل از خاندان حسینی نسبت داشته اند.در کنار این آب انبار یک کوچه سرپوشیده قرار داشته است که به نام گذر آقا معروف بوده است.
    • مسجد امام حسن عسگری

      مسجد امام حسن عسگری

      ساختمان مسجد دارای 700 سال می باشد.جایگاه مسجد در قلعه قدیم بوده است که آن قلعه در 750 سال پیش وجود داشته است.
    • منزل حاج علی وکیل

      منزل حاج علی وکیل

      منزل حاج علی وکیل دارای70 سال قدمت می باشد و در ساخت آن از اصول ناب معماری سنتی استفاده شده است.
    • منزل حاج حبیب  وکیل

      منزل حاج حبیب وکیل

      منزل حاج حبیب وکیل دارای 75 سال قدمت می باشد و در ساخت آن از اصول ناب معماری سنتی استفاده شده است.
    • خانه عمارت

      خانه عمارت

      خانه عمارت
    • منزل ارباب(منزل شرافت خانم)

      منزل ارباب(منزل شرافت خانم)

      به خانه آقا حسین خانی معروف است و آن را میرزا محمود امین رعایا ساخته است و قدمت آن نزدیک 160 سال می باشد.
    • منزل اربابی

      منزل اربابی

      این خانه توسط محمد جعفر فرزند میرزا بابا در 160 سال پیش ساخته شده است.
    • امام زاده  شاهزاده عباس

      امام زاده شاهزاده عباس

      این شاهزاده در 700 سال پیش به خاک سپرده شده است که از 8 پشت از فرزندان امام علی نقی می باشد.
    • منزل آقا رضا رعیت

      منزل آقا رضا رعیت

      این خانه در محله واحدی بوده است و توسط حسینعلی اسدالله قلی ساخته شده است که قدمت آن به 400 سال پیش میرسد.
    • منزل ذاکری

      منزل ذاکری

      این خانه بخشی از ساختمان خانه استاد حسین بوده است معروف به خانه آقایون بوده و حد فاصل این خانه و آب انبار گذری سرپوشیده که به گذر آقا معروف بوده است.
    • منزل حاج محمد صادقی و محمد قدیری

      منزل حاج محمد صادقی و محمد قدیری

      این خانه دارای 160 سال قدمت می باشد و توسط نصرالله کشاورز ساخته شده است.
    • منزل حسین ساعدی

      منزل حسین ساعدی

      این خانه توسط حاج قاسم ساخته شده که دارای قدمت حدود 500 سال می باشد.
    • منزل باقری

      منزل باقری

      این خانه بخشی از ساختمان خانه استاد حسین بوده است که در حال حاضر به سه خانه مسکونی تبدیل شده است.حدفاصل بین این خانه و آب انبار به گذر آقا معروف بوده است.
    • منزل ارباب

      منزل ارباب

      قدمت این خانه به 160 سال می رسد و توسط میرزا امین الرعایا ساخته شده است.

کلیه حقوق مطالب و عکس های سایت متعلق به شورای روستای علی آباد می باشد.

طراحی و برنامه نویسی: شرکت فناوری اطلاعات آیتیسا

Goup Code